مخابرات مایکروویو

 

مخابرات مایکروویو در شبکه‌های LAN دارای استفاده محدودی هستند. اگر چه به دلیل توان بیشتر آنها، این سیستمها در شبکه‌های WAN ترجیح داده می‌شوند، برخی از مزایای این سیستمها عبارتند از:

 

عرض باند خیلی بالا: در مقایسه با همه تکنولوژی‌های بی‌سیم، سیستمهای ماکروویو دارای بالاترین عرض باند بوده ( به دلیل توان بالای سیستم‌های فرستنده) دستیابی به سرعت ۱۰۰ مگابیت بر ثانیه و بالاتر در این سیستمها امکان‌پذیر است. سیگنالهای ارسال شده ، مسافت‌های خیلی زیادی را طی می‌کند:

 

همچنان که قبلاً ذکر شد توان بالای سیگنالها، امکان ارسال آنها به مسافت‌های خیلی دور را فراهم می‌نماید. اطلاعات ارسال شده را می‌توان تا صدها مایل انتقال داد. ارتباط سیگنالها می‌تواند بصورت نقطه به نقطه یا broadcast باشد: همانند سایر انواع مخابرات بی‌سیم، سیگنالها را می‌توان دقیقاً در یک مسیر ارتباطی نقطه‌ به نقطه متمرکز نمود یا آنها را از طریق ارتباطات broadcast، به چندین موقعیت جغرافیایی ارسال نمود.

 

 

 

 

 

 

معایب مخابرات ماکروویو

مخابرات ماکروویو برای اغلب کاربران، بواسطه معایب زیادی که دارند، گزینه مناسبی نیست، به ویژه چند عیب عمده در این گونه سیستمها استفاده از آن را محدود به گروه خاصی از افراد می‌نماید

برخی از این معایب عبارتند از:

تجهیزات مربوطه گران هستند: تجهیزات ارسال و دریافت ماکروویو در مقایسه با سایر انواع تجهیزات ارتباطی بی‌سیم گران هستند. یک فرستنده/گیرنده مایکروویو Combo می‌تواند تا ۵هزار دلار هزینه داشته باشد. سیستمهای مایکروویو ارزان‌تر نیز وجود دارند اما محدوده تحت پوشش آنها محدود می‌باشد.

نیاز به خط دید مستقیم: به منظور عملکرد صحیح سیستمهای مخابراتی ماکروویو می‌بایست بین فرستنده و گیرنده یک خط دید مستقیم وجود داشته باشد.

تضعیف اتمسفریک: همانند سایر تکنولوژیهای بی‌سیم ( همانند لیزر مادون قرمز)، شرایط جوی(همانند مه، باران و برف) می‌توانند تأثیری منفی روی ارسال مایکروویو اطلاعات داشته باشند. برای مثال یک توفان سهمگین بین فرستنده و گیرنده می‌تواند سبب قطع ارتباط گردد. بعلاوه هر چه فرکانس مایکروویو بالاتر باشد زمینه تضعیف بیشتر می‌گردد.

تأخیر انتشار: یک عیب مهم در سیستمهای ماکروویو ماهواره‌ای، مسئله تأخیر انتشار است، هنگامی که بین دو ایستگاه زمینی، از ماهواره بعنوان ایستگاه تقویت استفاده گردد، تأخیر انتشار معمولاً قابل توجه می‌باشد.

ایمنی: از آنجا که پرتوهای ماکروویو بسیار پرقدرت هستند می‌تواند خطری برای انسان و حیوانات محسوب شود. در مسیری که بین فرستنده و گیرنده قرار گیرند. مثلاً اگر دست خود را روی یک اجاق ماکروویو کم مصرف قرار دهید مطمئناً شما را نمی کشد ولی برای شما ضررخواهد داشت.

 

 

 

LAN مایکروویو باند باریک

عبارت مایکروویو باند باریک، به معنای استفاده از باند فرکانس رادیویی مایکروویو در یک عرض باند نسبتاً باریک ( برای ارسال سیگنال) می‌باشد. تا همین اواخر، همه محصولات LAN مایکروویو باند باریک، از باند مایکروویو دارای مجوز استفاده می‌کردند، اما اخیراًَ حداقل یکی از شرکتهای سازنده یک محصول LAN را که از باند ISM استفاده می‌نماید، عرضه نموده است.

حتماً شما دیش‌های ماهواره را در بالای ساختمانها در سایت‌های بزرگ دیده‌اید. این دیشها اغلب برای برقراری ارتباطات مایکروویو مورد استفاده قرار می‌گیرند. ارتباطات مایکروویو از امواج متمرکز و بسیار پرقدرتی برای ارسال سیگنالهای اطلاعات به مسافتهای خیلی دور بهره‌گیری می‌نمایند.

مخابرات مایکروویو از بخش پایین‌تر فرکانسهای گیگاهرتزی طیف الکترومغناطیسی استفاده می‌کند، این فرکانسها که بالاتر از فرکانسهای رادیویی هستند، عملکرد و خروجی بهتری را نسبت به سایر انواع ارتباطات بی‌سیم ارائه می‌دهند. دو نوع سیستم ارتباطات مایکروویو داده‌ای وجود دارند: سیستم‌های مایکروویو زمینی و سیستم‌های ماهواره‌ای.

سیستم‌های مایکروویو زمینی

سیستم‌های مایکروویو زمینی، عموماً از آنتن‌های سهمی شکلی برای ارسال و دریافت سیگنالها در محدوده پایین‌تر طیف فرکانسی گیگاهرتزی استفاده می‌نمایند. سیگنالها شدیداً متمرکز بوده و مسیر فیزیکی عبور آنها می‌بایست در یک خط مستقیم باشد. برجهای رله، بمنظور تقویت سیگنالها مورد استفاده قرار می‌گیرند. سیستم‌های مایکروویو زمینی عموماً هنگامی مورد استفاده قرار می‌گیرد که هزینه کابل‌کشی، عامل بازدارنده‌ای برای توسعه شبکه باشد.

از آنجائی که این سیستمها از کابل استفاده نمی‌کنند، پیوندهای مایکروویو اغلب برای ارتباط چندین ساختمان به یکدیگر جایی که کابل‌کشی خیلی گران تمام شده یا نصب آن مشکل یا ممنوع باشد مورد استفاده قرار می‌گیرد. برای مثال اگر یک ساختمان در دو طرف جاده‌ای که امکان عبور کابل از رو یا زیر آن جاده میسر نباشد، واقع گردیده باشد از سیستم‌های مایکروویو زمینی استفاده می‌گردد.

از آنجائی که تجهیزات مایکروویو زمینی اغلب از فرکانسهای دارای مجوز استفاده می‌کنند. هزینه و زمان اضافی می‌بایست برای دریافت مجوز پرداخت گردد.

سیستم‌های مایکروویو زمینی کوچکتر را می‌توان در داخل یک ساختمان نیز مورد استفاده قرار داد. LANهای مایکروویو دارای توان پایینی هستند و از فرستنده‌های کوچکی برای برقراری ارتباط با یکدیگر و با هابهای شبکه استفاده می‌نمایند. سپس هابها را در قالب یک شبکه کامل می‌توان بهم متصل نمود.

سیستم‌های مایکروویو زمینی دارای مشخصه‌های ذیل می‌باشند:

محدوده فرکانسی: اغلب سیستم‌های مایکروویو زمینی، سیگنالها را در طیف گیگاهرتزی پایین ( معمولاً در باند ۴ تا ۶ گیگاهرتز و ۲۱ تا ۲۳ گیگاهرتز) تولید می‌نمایند.

هزینه: سیستم‌های کوتاه برد، نسبتاً ارزان تمام می‌شوند و تا چند صدمتر را تحت پوشش قرار می‌دهند. سیستم‌های ارتباطی راه دور معمولاً خیلی گران هستند. سیستم‌های زمینی را می‌توان از فراهم‌آوران این تجهیزات اجاره نمود. هرچند هزینه اجاره در یک مدت زمان طولانی می‌تواند گرانتر از خرید یک سیستم تمام شود.

نصب: مشکل نیاز به خط دید مستقیم بین فرستنده و گیرنده در سیستم‌های مایکروویو، نصب آنها را دچار مشکل می‌کند. آنتن‌ها می‌بایست در امتداد یک خط مستقیم قرار گیرند. همچنین از آنجائی که فرآیند ارسال می‌بایست در یک خط مستقیم انجام گیرد، یافتن سایتهای مناسب برای نصب فرستنده/گیرنده ، یک مشکل قابل توجه به حساب می‌آید. در صورتی که تشکیلات شما دارای یک سایت بلند بین دو آنتن باشد می‌بایست سایت مناسبی را خریداری یا اجاره کنیم.

ظرفیت: با توجه به فرکانس مورد استفاده، ظرفیت می‌تواند تغییر کند اما نرخ داده‌ها در محدوده ۱تا۱۰۰ مگابیت بر ثانیه قرار می‌گیرد.

تضعیف: پدیده تضعیف تحت تأثیر عواملی همچون فرکانس، قدرت سیگنال، اندازه آنتن و شرایط جوی می‌باشد. طبعاً در مسافت‌های کوتاه تضعیف مسئله قابل توجهی نیست اما باران و مه می‌تواند اثری منفی روی ارتباطات ماکروویو فرکانس بالا داشته باشد.

EMI سیگنالهای مایکروویو در مقابل EMI و استراق ‌سمع آسیب‌پذیر هستند (البته سیگنالهای مایکروویو را بمنظور کاهش استراق سمع)، رمزگذاری می‌نمایند. همچنین سیستم‌های مایکروویو تحت تأثیر شرایط جوی هستند. همانطور که گفتیم فرکانسهای رادیویی مایکروویو برای ارسال سیگنالهای صوتی، تصویری و داده‌ای و اجتناب از بروز تداخل بین سیستمها در یک عرصه جغرافیایی معین، می‌بایست دارای مجوز باشند. در کشور آمریکا، سازمان FCC این مجوزها را صادر می‌نماید. هر محدوده جغرافیایی، دارای شعاع ۲۸ کیلومتر بوده و می‌تواند ۵مجوز را در برگیرد که هر مجوز، ۲فرکانس را تحت پوشش قرار می‌دهد. شرکت موتورولا دارای ۶۰۰ مجوز (۱۲۰۰فرکانس) در باند ۱۸گیگاهرتز می‌باشد که همه کلان شهرها با جمعیت ۳۰۰۰۰ نفر یا بیشتر را تحت پوشش قرار می‌دهد.

تکنیک باند باریک معمولاً از پیکره‌بندی سلولی استفاده می‌نماید. سلولهای مجاور از باندهای فرکانسی غیرهمپوشان در داخل باند ۱۸ گیگاهرتز، استفاده می‌نماید. در آمریکا از آنجایی که شرکت موتورولا این باند فرکانسی را تحت نظارت دارد این تضمین وجود دارد که شبکه LAN مستقل در مکانهای جغرافیایی نزدیک به هم با یکدیگر تداخل نکند. بمنظور ایجاد امنیت در مقابل استراق سمع همه سیگنالهای ارسالی می‌بایست رمزگذاری گردند.

یک مزیت LAN باند باریک دارای مجوز، آن است که برقراری ارتباط عاری از تداخل را تضمین می‌نماید. برخلاف طیف بدون مجوز همانند ISM، محدوده طیفی دارای مجوز، به دارنده آن حق قانونی استفاده انحصاری از یک کانال ارتباط داده‌ای بدون تداخل را می‌دهد. کاربران یک شبکه LAN استفاده‌کننده از باند ISM در معرض خطر بروز تداخل الکترومغناطیسی می‌باشند.

 


 

ادامه نوشته

ادامه نوشته

هری اِستَک سالیوان روان‌پزشک آمریکایی بود که به خاطر اهمیتی که برای روابط میان فردی قائل بود معروف شد. نظریهٔ وی، به نظریهٔ روابط میان فردی (interpersonal theory) معروف شده‌است. این نظریه می‌گوید که روابط میان فردی سالم به ایجاد و حفظ شخصیت سالم کمک می‌کنند، و روابط میان فردی ناسالم، به شخصیت انسانها آسیب می‌رسانند.

هَری اِستَک سالیوان در ۱۸۹۲ در نُرویچ، ایالت نیویورک به دنیا آمد. خانوادهٔ آنها تازه از ایرلند به آمریکا مهاجرت کرده بود و در نُرویچ در حومهٔ نیویورک سکنی گزیدند. آنها بعدا به مزرعه‌ای در نزدیکی نورویچ رفتند و سالیوان با مزرعه-دارهایی بزرگ شد که برای زندگی بهتر به آمریکا آمده، و به اصول اخلاقی پروتستان معتقد بودند. با این حال، آنها به شیوه¬های مختلف، یک سبک زندگی خاص را در پیش گرفتند که با تصویر ایده¬آل زندگی در روستاهای آمریکا مطابقتی نداشت. تمام منطقه به خاطر نرخ بالای خودکشی معروف بود. زنان مزرعه دار و منزوی، بیشتر از مردان خودکشی می‌کردند و گاهی بچه هایشان را نیز با خودشان "می بردند".

سالیوان تک فرزند خانواده بود. از بین سه کودک، فقط او که کوچکترین آنها بود، زنده ماند. مادرش او را می‌پرستید ولی پدرش او را بی¬عرضه¬ای می‌دانست که نمی‌تواند در مزرعه کار کند زیرا دائم سرش تو کتاب بود. پدرش مزرعه دار فقیری بود که برای به دست آوردن مایحتاج اولیه برای خانواده اش مجبور بود تقلا کند. او مردی کم حرف بود که وقتی هم حرف می‌زد، حرفهایش نامفهوم بود. رابطهٔ هری با وی زیاد نزدیک نبود. قبل از این که هری به سه سالگی برسد، مادرش دوره‌ای از افسردگی داشت. حتی گفته می‌شود که اقدام به خودکشی کرده و می‌خواسته تا هری کوچک را نیز به همراه خودش بکُشد. به همین دلیل، هری را به مادربزرگش سپردند. بعدا که هری دوباره پهلوی مادرش برگشت، او گوش وی را از داستان بدبختیهایش پر کرد (این که فقیر است و با مردی ازدواج کرده‌است که به عقیدهٔ وی، از لحاظ کلاس اجتماعی از وی پائینتر است، داستانهایی از زندگی باشکوه تری که قبل از ازدواج داشت، از ناراحتیهایش و از آرزوهای محالش). مادر هری بر وی تاثیر زیادی گذاشت.

خانوادهٔ استک (خانوادهٔ مادری) در بین مردم و محلهٔ خود بسیار محترم بودند. اما در مورد خانوادهٔ سالیوان چنین نبود. این مقایسه، مثالی است از "قانون نسبیت اجتماعی" (یا قانون اجتماعی نسبیت)، به این صورت که در یک محله یا منطقهٔ فقیرنشین، استک‌ها، در مقایسه با سالیوانها، موقعیت اجتماعی بهتری داشتند. در واقع، از بین تمام نظریه پردازانی که در این کتاب به آنها می‌پردازیم، خانوادهٔ سالیوان از همهٔ خانواده‌ها فقیرتر و پایینتر است. اسم هورنای، از طرف مادری، با وَن شروع می‌شود که مثل لرد، دُن، یا کنت، علامت نجیب زادگی است. در نقطهٔ مقابل، خانوادهٔ سالیوان مهاجرانی تازه به ساحل رسیده، و از طبقهٔ کارگر بودند. یکی از عواملی که سالیوان را به سوی موفقیت هول داد احتمالاً آرزوی وی برای بالا رفتن از نردبام اجتماعی بوده‌است. از سوی دیگر، توهمات وی در بارهٔ خانوادهٔ مادریش، ممکن است استانداردهای وی را بالا برده باشد. سالیوان در طول عمرش بارها اسمش را عوض کرد. این موضوع ممکن است تاثیر مادرش، اللا استک، برای موفق شدن را نشان دهد که نیروی محرکهٔ سالیوان محسوب می‌شود. سالیوان به هنگام ورود به دانشکدهٔ پزشکی، هری فرانسیس سالیوان، یا ایچ. اف. سالیوان نام داشت (به او در ۱۳ سالگی اسم فرانسیس داده شده، که با موافقت وی همراه بود). بعدها او انواع ترکیبها را امتحان کرد، مثل هری اِف. سالیوان یا فقط هری سالیوان خالی. اما سرانجام فرانسیس را کنار گذاشت و نام مادریش، استک، را به جای آن گذاشت. او در سردرگمی در هویت، با اریکسون همدرد بود.

سالیوان در مدرسه هیچ دوستی نداشت، مستاصلانه محتاج توجه معلمان، و دانش آموز بسیار ممتازی بود. او یک بورس تحصیلی از ایالت نیویورک دریافت کرد و به تحصیل در دانشگاه کُرنِل مشغول شد. در هفته‌های آخر ترم دوم، او را به مدت یک ترم از تحصیل معلق کردند. علت آن دو چیز بود. اولا نمرات وی به شدت افت کرده بود؛ و ثانیا، به همراه عده‌ای از دیگر دانشجویان، به طور غیر قانونی و از طریق پست، به خرید و فروش مواد شیمیایی می‌پرداخت. با این که شواهد نشان می‌داد که نقش وی در این کار، جزئی و حاشیه‌ای است، تمام تقصیرها به گردن وی افتاد و او به تقلب پستی محکوم شد (تقلب پستی در قوانین جزایی آمریکا عبارت است از هر گونه نقشه و توطئه برای به دست آوردن پول یا اشیای گرانبهای دیگر، یا هر نوع خرید و فروش غیر قانونی که در طی اجرای آن، از سیستم پستی سواستفاده شود). با این که مجازات وی فقط یک ترم تعلیق بود، او هرگز به دانشگاه برنگشت و به مدت دوسال ناپدید شد. بعضی می‌گفتند که او در زندان یا مراکز بازپروری است، اما به نظر می‌رسد که او دوره‌ای از اسکیزوفرنی را تجربه کرده و به خاطر آن مدت کوتاهی هم بستری بوده‌است.

سالیوان، برای این که بتواند در آینده درآمد داشته باشد، می‌خواست پزشکی بخواند. تا شش سال بعد از اخراج از کُرنل، سالیوان در شغلهای گوناگون کار می‌کرد تا بتواند خرج تحصیل در دانشگاه پزشکی CCMS را درآورد. CCMS دانشگاهی سطح پائین بود که سالیوان بعدها آن را به "چاپخانهٔ مدرک" تشبیه کرد. این دانشگاه در سال ۱۹۱۷ تعطیل شد، همان سالی که سالیوان مدرک پزشکی خود را گرفت. جالب این جاست که در این دانشگاه سطح پائین، باز هم نمرات سالیوان اکثرا بد بودند. او در تمام این سالها فقط یک A گرفت، و کلکسیونی از انواع و اقسام Dها را جمع آوری کرد. به این ترتیب، او در یک دانشگاه بد نمرات بد می‌گرفت.

آموزش ضعیفی که سالیوان در این دانشگاه دریافت کرد آثار سوئی در زندگی او گذاشت. او هرگز یاد نگرفت تا خوب بنویسد، و در متدولوژی و تحقیق علمی ، به طور رسمی آموزش ندید. همچنین، هیچ واحد درسی در روان پزشکی در آن دانشگاه نگذراند. بنا بر این، شکافهای زیادی در دانش پزشکی او وجود داشت. با این حال، سالیوان خودش در خارج از کلاس به دنبال یادگیری بود. یک نکتهٔ مثبت نیز ممکن است وجود داشته باشد: کمبود آموزش رسمی ممکن است باعث شده باشد تا او زندانی بعضی نگرشها و پیش ذهنیتهای تثبیت شده‌ای که آموزش و پرورش رسمی می‌تواند ایجاد کند، نشود.

سالیوان در سی سالگی وارد روان پزشکی شد، زمانی که در بیمارستان سنت الیزابت واشنگتن مشغول به کار شد. بیماران وی سربازانی بودند که از جنگ برگشته و مشکلات روانی پیدا کرده بودند. به گفتهٔ او، استادان واقعی وی، بیمارانش بودند.

سالیوان در ۱۴ ژانویهٔ ۱۹۴۹ در پاریس و در شرایطی اسرارآمیز فوت کرد. او را در اتاقی در یک هتل پیدا کردند که روی زمین افتاده، و داروی‌های قلبش در اطرافش پراکنده شده بود. شایعهٔ خودکشی به سرعت پخش شد، مخصوصا در زادگاه وی در آمریکا، که هنوز خودکشی به شدت در آنجا رواج داشت. پزشکان علت مرگ وی را خونریزی مننژیتی دانستند، اما صاحب نظران می‌گویند که ممکن است افکاری که در روز یا روزهای قبل از مرگ به ذهن وی رسیده‌اند در مرگ وی تاثیر داشته‌اند یا حتی باعث آن بوده‌اند. صبح همان روز، وقتی که از خواب برخاسته بود، این واقعیت که آن روز، روز تولد مادرش بود، بدون شک در ذهن وی بوده‌است. همچنین، تا سالگرد وفات یکی از دوستان بسیار عزیزش چند روز بیش نمانده بود. همچنین، حتماً به یادش بوده‌است که لئو استک، یکی از فامیلهایش، چند سال قبل در حمله‌ای مشابه، در یک اتاق در یک هتل، و در ماه ژانویه، مرده‌است. علاوه بر همهٔ اینها، سالیوان در سال ۱۹۳۱ پیش بینی کرده بود که در ۵۷ سالگی و به علت پاره شدن سرخرگ مننژیتی خواهد مرد. پیش گویی، به طرز بهت آوری درست از آب درآمد. شاید در ذهن داشتن این چهار رویداد، باعث شده‌است تا رویدادی غیرقابل اجتناب، اندکی سریعتر روی دهد. این معما هرگز حل نخواهد شد، اما یک موضوع واضح است: روان پزشکی از مرگ زودرس سالیوان به شدت آسیب دید.

 

نظریه گروه خاموش (Muted Group Theory

ادامه نوشته

نظریه ی کاشت


در میان نظریاتی كه به آثار درازمدت رسانه‌ها پرداخته‌اند، حق تقدم با نظریه كاشت می‌باشد. این نظریه عبارتست از اینكه تلویزیون در میان رسانه‌های مدرن چنان جایگاه محوری در زندگی روزمره ما پیدا كرده است كه منجر به غلبه آن بر "محیط نمادین" شده و پیام‌هایش در مورد واقعیت، جای تجربه شخصی و سایر وسایل شناخت جهان را گرفته است.[1]

"جورج گربنر"(1969) و تعداد دیگری از پژوهشگران مدرسه ارتباطات دانشگاه پنسیلوانیا بااستفاده از تحقیقی كه احتمالاً طولانی‌ترین و گسترده‌ترین برنامه پژوهش اثرهای تلویزیون است، نظریه «كاشت باورها» را ارائه دادند. [2] شاهد اصلی گرنبر برای این نظریه، از تحلیل محتوای سیستماتیك تلویزیون آمریكا طی چندین سال متوالی بدست آمده است.[3]

 

تبیین نظریه

این نظریه یكی از اشكال اثر رسانه‌ها در سطح شناختی بوده و مربوط به این موضوع است كه قرار گرفتن در معرض رسانه‌ها، تا چه حد می‌تواند به باورها و تلقی عموم از واقعیت خارجی، شكل دهد؟ نظریه كاشت یا اشاعه برای ارائه الگویی از تحلیل، تبیین شده است؛ تا نشان‌دهنده تأثیر بلندمدت رسانه‌هایی باشد، كه اساساً در سطح برداشت اجتماعی، عمل می‌كنند.[4] گرنبر عقیده دارد كه تلویزیون به لحاظ عمق و نفوذ قابل ملاحظه‌اش، نیروی فرهنگی قدرتمندی است. وی تلویزیون را ابزاری در دست نظم تثبیت‌شده صنعتی اجتماعی می‌داند، كه بجای تغییر، تهدید یا تضعیف نظام سنتی باورها، ارزشها و رفتارها، در خدمت حفظ، تثبیت یا تقویت آنهاست. او كه اثر اصلی تلویزیون را جامعه‌پذیری یعنی اشاعۀ ثبات و پذیرش وضعیت موجود می‌داند، معتقد است كه تلویزیون تغییرات را به تنهایی به حداقل نمی‌رساند؛ بلكه این امر با هماهنگی دیگر نهادهای عمدۀ فرهنگی محقق می‌شود.[5]

"گرنبر" مدعی است كه میان تماشای تلویزیون و اظهار نظر در مورد واقعیت‌های دنیا، رابطه وجود دارد و تماشاگران پرمصرف تلویزیون نسبت به واقعیات زندگی با بینندگان كم‌مصرف اختلاف نظر دارند.

این نظریه معتقد است كه تلویزیون در بلندمدت موجب تأثیر در جهان‌بینی و نظام ارزشی بینندگان پرمصرف خود می‌شود و به آنها نگرش تلویزیونی واحد در مورد واقعیات می‌بخشد. در واقع نظریه گرنبر با تفاوت قائل شدن بین مخاطب عادی و پرمصرف، تأثیر زیاد تلویزیون بر مخاطب پرمصرف را اثبات می‌كند.

"گرنبر" می‌گوید: از نظر تماشاگران پرمصرف، تلویزیون عملاً، دیگر منابع اطلاعات، افكار و آگاهی‌ها را به انحصار در‌آورده و یك كاسه می‌كند. اثر این مواجهه با پیام‌های مشابه، چیزی را تولید می‌كند كه وی آنرا كاشت یا آموزش جهان‌بینی رایج، نقش‌های رایج و ارزش‌های رایج، می‌نامد.[6]

گرنبر عقیده دارد كه پیام تلویزیون از چندین جنبۀ اساسی از واقعیات فاصله دارد؛ اما به جهت تكرار دائمی‌اش، نهایتاً به عنوان دیدگاه مورد وفاق جامعه، پذیرفته می‌شود و تماس ممتد با جهان تلویزیون، می‌تواند نهایتاً به قبول دیدگاه تلویزیون، كه همواره واقعیت را به درستی منعكس نمی‌كند، دربارۀ جهان واقعی منجر شود.[7]

 

تجدید نظر در نظریه گربنر

این نظریه موفق نشد تا نظریه پژوهشگران این عرصه را جلب كند و با انتقاداتی روبرو شد. از جمله منتقدین این نظریه می‌توان به "پل هیرش"، "رابین"، "تیلور" و "پرس" اشاره كرد. "گرینر" در واكنش به انتقادات "پل هیرش" این نظریه را مورد تجدید نظر قرار داده و عناصری را بدان افزود.[8]

در تجدید نظری كه توسط گرنبر در این نظریه رخ داد، وی دو مفهوم "متداول‌سازی" و "تشدید" را به این نظریه افزود. با این مفاهیم این واقعیت‌ها در نظر گرفته می‌شود كه تماشای بیش از حد تلویزیون نتایج متفاوتی برای گروه‌های اجتماعی مختلف دارد. متداول‌سازی هنگامی روی می‌دهد كه تماشای بیش از حد تلویزیون، منجر به تشدید تقارن دیدگاه‌ها در گروه‌ها می‌شود و هنگامی روی می‌دهد كه اثر كاشت در گروه خاصی از جمعیت بیشتر شود.

با افزودن این دو مفهوم، نظریه کاشت، دیگر مدعی اثر همسان و سراسری تلویزیون بر همۀ تماشاگران پرمصرف نیست؛ بلكه ادعای نظریه ‌این است كه، تلویزیون با متغیرهای دیگر در تعامل قرار می‌گیرد؛ به شیوه‌ای كه تماشای تلویزیون بر بعضی از گروه‌های فرعی اثر قوی گذاشته و بر بعضی دیگر تأثیری نخواهد داشت. براساس این تجدید نظر، صرف پرمصرف بودن مخاطب، موجب تأثیر فراوان تلویزیون بر مخاطب و تغییر باورهای او نخواهد شد؛ بلكه متغیرهای محیطی نیز در این اثرگذاری نقش ایفا می‌كنند.

"گربنر" در تجدید نظر خود انتقاد هیرش را كه گفته بود وی كار كنترل سایر متغیر‌ها را بخوبی انجام نداده است، می‌پذیرد و نظر وی را مبنی بر اینكه "اگر محقق، متغیرهای دیگر را همزمان كنترل كند، تغییر باقی‌مانده را كه بتوان به تلویزیون نسبت داد، خیلی كم است"، می‌پذیرد.[9]

منابع

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA [1]. مك‌كوایل، دنیس؛ نظریه ارتباطات جمعی، پرویز اجلالی، تهران، دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها، 1385، چاپ دوم، ص399.

[2]. سورین، ورنر و تانكارد، جیمز؛ نظریه‌های ارتباطات، علیرضا دهقان، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 13، چاپ سوم، ص392–389.

[3]. مك‌كوایل؛ ص399.

[4]. گونتر، بری؛ روش‌های تحقیق رسانه‌ای، مینو نیكو، تهران، اداره كل پژوهش‌های سیما، 1384، چاپ اول، ص310.

[5]. همان، ص310.

[6]. سورین و تانكارد؛ ص1-390.

[7]. مك‌كوایل؛ ص399 و گونتر؛ ص310.

[8]. سورین و تانكارد؛ ص392–389.

[9]. سورین و تانكارد؛ ص392-390.

ادامه نوشته

رویکرد استفاده و رضامندی(Use and Gratification)

این باور که استفاده از رسانه به خرسندی ، نیاز، آرزو یا انگیزه های تک تک مخاطبان بستگی دارد تقریباً قدمتی همانند خود رسانه پژوهشی دارد. مخاطبان اغلب بر مبنای شباهت نیازها، علایق و سلایق فردی شکل می گیرند که منشاء اجتماعی یا روان شناختی دارد این شیوه تفکر متعلق به مکتب پژوهشی با نام استفاده یا رضایتمندی یا بهره روی وخرسندی است. این رویکرد اولین بار در مقاله ای از الیهو کاتز(1959) توصیف شد چیزی که کاتز آن را با سوال مردم با رسانه ها چه می کنند آغاز کرد؟

رضامندی و بهره وری توسعه و تعمیم نظریه گزینش و محدود بودن تاثیر وسایل ارتباط جمعی است که معتقد است مخاطب خود تصمیم می گیرد چه برنامه ای را و از کدام وسیله ارتباطی انتخاب کند؟ این رویکرد به دنبال علل وانگیزه هایی است که مخاطب را وا می دارد به طرق مختلف واشکال گوناگون از رسانه استفاده نماید و بدان وسیله به ارضاء خود بپردازد و هدف اصلی تحقیق در چگونگی انتخاب، دریافت و شیوه عکس العمل مخاطبان رسانه هاست.

مشخصات سیر تکاملی رویکرد استفاده ورضامندی :

1) به اندازه تحقیقات تاثیر رسانه ها به اصل استفاده از رسانه ها توجه می کند.

2) یکی از علل استفاده از رسانه را فعال و انگیزه داشتن فرد مخاطب می داند.

3) به اصل استفاده استوار است بنابراین درآن جایی برای نگرانیهای اخلاقی و سیاسی باقی نمی گذارد و داوریهای اخلاقی را نادیده می گیرد.

سابقه رویکرد رضامندی واستفاده:

آغاز سنت تحقیق رضامندی از رسانه ها به گزارش تحقیقاتی رادیو و صفحه کتاب در سال 1940 بر می گردد که در آن روزها، انتظار می رفت رادیو رسالت آموزش را از انحصار رسانه های چاپی خارج کند که نتایج تحقیق این انتظار را رد کرد. یکی از مطالعات اولیه این رویکرد به پژوهش هرتاهرزوگ در سال 1944 بر می گردد که با زنان خانه داری که هر روز سریالهای رادیویی را گوش می کردند در مورد دلایل استفاده از رادیو مصاحبه کرد. از جمله این دلایل کنجکاوی، رضایت، آسودگی عاطفی و منجی برای حل مشکلات بود.

همچنین برنارد برلسون مطالعه جامعی در این مورد در سال 1945 انجام داد و عکس العمل مردم نیویورک را در قبال اعتصاب موزعین روزنامه ها بررسی کرد مردم دلایل استفاده از روزنامه را پرکردن اوقات فراغت، احساس به جای قهرمانان داستان های روزنامه بودن و ...ذکر کردند. در دهه پنجاه با حضور تلویزیون و فقدان  فرضیه های نظری صریح به علت عدم تبیین پیوند زمینه های روان شناختی و جامعه شناختی نیازها و رضامندی ها و همچنین مبهم بودن روابط درونی بین کارکردهای مختلف رسانه ها توجه به این رویکرد کمرنگ شد.

مرحله دوم تاریخی رویکرد استفاده رضامندی، کاربردی کردن متغییرهای جامعه شناختی روان شناختی که ممکن است الگوهای افتراقی مصرف رسانه را بوجود آورد بود. که مهمترین آنها گونه شناسی لاسول برای بیان کارکردهای رسانه هاست که نظارت بر محیط، مربوط کردن بخشهای مختلف جامعه به یکدیگر(همبستگی) وانتقال میراث فرهنگی است و رایت در سال 1960 با بیان کارکرد سرگرمی آن را بهبود بخشید.

مک کوییل، بلومر و براون نیز انگیزه های زیر را برای استفاده مخاطبان از رسانه ها برشمردند: فراغت، روابط شخصی، هویت شخصی و روان شناختی فردی و نظارت.

مرحله سوم تاریخی رویکرد به تلاشهایی برای استفاده از داده های رضامندی در جهت تبیین دیگر جنبش های فرایند ارتباط جمعی که با آن می توان انگیزه های وانتظارات مخاطب را با هم مرتبط ساخت تعریف کرد و الگوی کاتز، بلومر و گورویچ دراین مرحله شکل گرفت که گامی به سوی انجام نظری رویکرد بود.

الگو وعناصر رویکرد استفاده و رضامندی:

به دنبال رویکرد استفاده و رضامندی کاتز، بلومر و گورویچ در بیان استفاده افراد از رسانه ها الگوی زیر را پیشنهاد دادند:

ریشه های اجتماعی و روانی افراد باعث ایجاد نیازهایی می شود که منجر به توقعات و انتظاراتی از رسانه ها می شود که باعث گوناگونی و تنوع در الگوی عرضه رسانه ها می شود و منجر به برآوردن نیازهای مخاطب و دیگر پیامدهای (ناخواسته) می گردد. آنها همچنین از عناصر مدل یاد کردند:

1) مخاطب فعال محسوب می گردد و استفاده او معطوف به هدف است. و محققان طرفدار این رویکرد ابعاد فعال بودن مخاطب را نیز ذکر کرده اند: تعمدی بودن: که مبتنی بر استفاده هدفمند و برنامه ریزی شده از رسانه است.

انتخابی بودن که خود را آگاهانه در معرض رسانه قرار دادن تعریف کرده اند و سودمندی: بهره اجتماعی یا روان شناختی استفاده کننده از رسانه.

2) در فرایند ارتباط جمعی مخاطب در امر مرتبط ساختن ارضای نیاز و انتخاب رسانه ای ابتکار عمل زیادی دارد.

3) رسانه ها با دیگر منابع ارضای نیاز رقابت می کنند. از دیگر عناصر این رویکرد می توان به رضایت هم اشاره کرد. بنابراین رویکرد دریافت پیام مخاطب باید رضایتبخش باشد که می تواند بلافاصله یا با تاخیر باشد نظریه چشم داشت ارزش در استفاده از رسانه رویکرد جالبی است برای فهمیدن این نکته که برای کسب رضایت مخاطب در پی چه محتوایی باید بود.

بنابراین استفاده از رسانه تابعی است از این عقیده که هر رسانه خاص دارای ویژگی های معینی است که باعث می شود انتخاب هر رسانه توسط مخاطب به معنای ارزشیابی مثبت یا منفی او باشد.

مزایای رویکرد استفاده و رضامندی:

با پرداختن به نقش مخاطب چهار مزیت رویکرد استفاده ورضامندی مشخص می شود:

1) به مسئله فعال بودن مخاطب پرداخته می شود. بدین ترتیب سوگیری های کم و بیش فعالانه در زمینه استفاده از رسانه ها بدون شک نقشهای متفاوتی از مخاطب ترسیم می کند.

2) می توان سوگیری مخاطب را با سوگیری برقرار کننده ارتباط در نظام رسانه های جمعی هماهنگ کرد.

3) در تحقیقات استفاده و رضامندی مخاطب هم عاملی واسطه ای است که پدیده های دیگر را دنبال می کند و هم خود پدیده اجتماعی است که باید بررسی شود.

4) مخاطب دیگر موجودیتی ذهنی گرا نیست.

سواد رسانه ای در رویکرد استفاده و خشنودی:

 این رویکرد با مفهوم سواد رسانه ای ارتباط نزدیکی دارد. سواد رسانه ای مجموعه ای از چشم اندازهاست که مخاطب به طور فعالانه برای قرار گرفتن در معرض رسانه از آن بهره می گیرد تا معنای پیام هایی را که با آنها مواجه است تفسیر کند. و هدف آن برقرار دادن کنترل برنامه های رسانه به مخاطب است و رویکرد رضامندی هم متضمن تغییر کانون توجه از مقاصد ارتباط گر به مقاصد دریافت کننده است و می کوشد تا معلوم کند که ارتباط جمعی چه کارکردهایی برای مخاطب عرضه می کند واینکه انتخاب مخاطب از میان رسانه ها و پیام ها براساس انگیزه ها و ریشه های اجتماعی یا روان شناسی است.

انتقادات رویکرد استفاده و رضامندی:

از جمله انتقاداتی که به این رویکرد شده تاکید زیاد آن بر روان شناسی و بینش فردگرایانه و نادیده انگاری ساخت اجتماعی است. اما نام استفاده و ارضا نیشخندی را در خود مخفی دارد. رسانه ها بویژه تلویزیون توسط مخاطبین برای ارضای نیازها مورد استفاده قرار می گیرد و ارضا دارای یک طنین نوزادانه است و نیاز طنینی بسیار مصرانه دارد خطی که از ارضا تا نیاز کشیده شده مثل خط فاصلی بین محرک و پاسخ است.اگر گفته شود عدم استفاده از رسانه دلتنگی و ملامت به بار می آورد، باید گفت ملالت می تواند سالم و حیات بخش هم باشد و ملالت مرگ بار زمانی است که مخاطب زنان و مردان قهرمان متعلق به جهان مادی و در عمل موفق را می بیند که با واقعیت فاصله بسیار دارد که در عالم واقع نمی توان به عمل فیزیکی و هیجانات آنها دست یافت.

جمع بندی و نتیجه گیری:

در این مقاله از دو رویکرد وابستگی و استفاده و رضامندی یاد شد. در حالی که رویکرد وابستگی معتقد به وابسته بودن مخاطبان به رسانه ها به علت دو نیاز دانستن اطلاعات و گریز از واقعیت است، رویکرد رضامندی و بهره وری برفعال بودن مخاطب واستفاده از رسانه بر مبنای مقاصد و نیازهای روانی واجتماعی تاکید دارد. با توجه به اینکه رویکرد وابستگی به تاثیر مخاطب از رسانه تاکید دارد؛ امروزه با وجود تفاوت بین تاثیر و استفاده و رضامندی از رسانه ها می توان ادعا کرد نوعی همگرایی بین این دو بوجود آمده، تاثیر رسانه ها از آثار غیرمستقیم، بلند مدتو پراکنده رسانه ها می گوید و مخاطب را از منفعل بودن به فعال می گیردو همگرایی این دو سبب شده از رویکرد جدیدی با عنوان استفاده و تاثیر یاد کرد.


 

ادامه نوشته

تاريخچه تلفن در جها ن و ايران

شارل بورسول ، تلگرافچی فرانسوی ، شش سال قبل از پیشنهاد یوهان فیلیپ رایس و 22 سال قبل از گراهام بل ، برای نخستین بار در مجلة لیلوستراسیون دوپاری اساس تلفن را مطرح نمود (لیاقتی ، ص 1). چند سال بعد رایس ، فیزیکدان آلمانی ، دستگاهی بر اساس ساختمان گوش انسان ساخت که به دلیل کمیاب بودن انبارة مدار آن ، در حد نمونه ای آزمایشگاهی باقی ماند.
ادامه نوشته

نظریه های ارتباطی  از دانشمندان در مورد  سینما

1-  نظریه تعامل گرایی نمادین از جرج هربرت مید.

2- نظریه فریبکاری میان فردی از بولر و بورگن.

 ۳- نظریه کاشت ازجرج گرونر .

4 - نظریه جبر گرایی رسانه ای از مک لوهان .

5نظریه مذاکره چهره ای از «تینگ تومی».

6 -  نظریه تعادل رسانه ها از ریویس و ناس.

7-  نظریه نمایش گرایی از کنت بورک.

نظریه گروه خاموش از چریس کرامر .

9 - نظریه رمزهای گفتاری از فیلیپ سن .

10- نظریه همگرایی نمادین از بورگ من .

11 - نظریه نفوذ اجتماعی( آلتمن و تایلر)

12 - پارادایم روایتی از والترفیشر.

ادامه نوشته

ماهواره ها وانواع آن  

ادامه نوشته

چگونگی اقتباس تکنولوژی های ارتباطی

          

 ابراهیم اکبری

 اقتباس تکنولوژی های ارتباطی

 

ادامه نوشته

نظريه هاي ارتباط ميان فردي

نظريه هاي ارتباط ميان فردي

تهيه كننده: سميه رئيسي

ادامه نوشته

رسانه و پدر تلفن همراه

طبقه بندی رسانه ها :
رسانه ها را به گونه های مختلف دسته بندی کرده اند. دسته بندی رسانه ها به طریق زیر که به وسیله اندرسن (
Anderson) (1976
(صورت گرفته است برای کار ما مفید به نظر می رسد.
1. مواد دیداری غیرشفاف : این مواد عبارتند از : انواع تصاویر، کتابها (خودآموزها و غیره)، مجله ها، راهنماهای مطالعه، چارتها، نمودارها، نقشه ها ، پوسترها، کاریکاتورها.
2. مواد شنیداری (فقط صدا) : که عبارتند از ، نوار شنیداری (حلقه ای ، کاست ،‌کارتریج)،‌صفحه ،‌رادیو،‌تلفن و کارت شنیداری.
3. مواد شنیداری : دیداری غیر شفاف (ترکیبی از گزینه های 1 و 2) :‌که عبارتند از : کتاب همراه با نوار یا صفحه و سایر مواد چاپی همراه با مواد شنیداری
4. مواد دیداری شفاف (ثابت) : که عبارتند از : اسلایدها، فیلم استویپها و طلقهای شفاف
5. مواد شنیداری : دیداری شفاف (ثابت) :‌ که عبارتند از : فیلم استویپ، ناطق ، اسلاید ناطق
6. مواد دیداری متحرک :‌که عبارتند از فیلم متحرک صامت (همراه با زیرنویس یا نوشته)
7. مواد شنیداری
دیداری متحرک : که عبارتند از فیلم متحرک ناطق و فیلم ویدئو
8. سه بعدی ها : که عبارتند از اشیاء واقعی ، ماکتها،‌مدلها ، برشها 9. منابع انسانی و موقعیتها که عبارتند از : دعوت از افراد،‌گردش علمی، نقش آفرینی و ...
10. کامپیوترها: که عبارتند از انواع کامپیوترها و ترمینالهای گوناگون با ابزار نمایش
 

 

 

پدر تلفن همراه

 ايده ساخت گوشي همراه را دكتر كوپر از يك مجموعه تلويريوني علمي ـ تخيلي ” پيشتازان فضا “ كه شخصيت اصلي سريال با گوشي بي سيم حرف مي زد به ذهنش الهام شد و تصميم گرفت روي عملي كردن اين قضيه كار كند.

اواخر دهه 1960 يك شركت تلفن در آمريكا ، انگليس و ژاپن وجود داشت كه شركت آمريكاي ATTالان بزرگترين شركت تلفن در دنيا محسوب مي شود.آنها چيزي را اختراع كرده بودند كه به آن cellular مي گويند در واقع اختراعشان تلفن هاي داخل ماشين بود.

مارتين كوپر در عمل نشان دادكه مي توان يك تلفن همراه ساخت كه با آن بشود يك شماره را نه به يك مكان ، نه به يك ميز ، و نه به يك خانه ، بلكه به يك شخص اختصاص داد.از سال 1973 كه مارتين كوپر اولين تلفن همراه را به نمايش گذاشت تا سال 1983 اولين سرويس تجاري تلفن همراه شروع به كار كرد آنها 5 مدل گوشي تلفن همراه ساختند كه هر كدام 450 گرم وزن داشت.

مارتين كوپر( پدر تلفن همراه ) معتقد است : دنياي بيسيم دنياي آزادي است دنياي رها شدن از قيد و بند تلفن هاي ثابت و داشتن قابليت بودن هرجايي كه مي خواهي . تلفن همراه زندگي مردم را بهتر مي كند و راحتي بيشتري به مردم مي دهد

 

تکنولوژیهای ارتباطی

كشورهاي جهان سوم اميدوارند با رشد و توسعه تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي راحت‌تر بتوانند به اطلاعات، دانش و آگاهي و فناوري‌هاي پيچيده دست يابند و در مسير توسعه گام بردارند. اين كشورها كه خوشبينانه به مبادله اطلاعات و آگاهي‌ها از سوي كشورهاي غني و صنعتي چشم دوخته‌اند، كمتر به پيامدهاي غيراقتصادي آنها مي‌نگرند.

فرهنگ ايراني در سيطره فناوريهاي نوين

اين مقاله داراي رويكرد انتقادي به تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي (مانند تلويزيون‌هاي ماهواره‌اي، اينترنت و …) و پيامد‌هاي فرهنگي ايران و تأثيرپذيري آن از رسانه‌هاي الكترونيكي جديد است. از نظر نگارنده، جهان با ظهور رسانه‌هاي جديد ارتباطي مانند فكس، تلويزيون‌هاي ماهواره‌اي و اينترنت وارد “عرصه دوم رسانه‌ها” شده است كه كاملاً با “عصر اول رسانه‌ها” متفاوت است. در عصر اول رسانه‌ها، انسان‌هاي عاقل، خودبسنده، با ثبات و متمركز پرورش يافت و توليدكنندگان اندك براي مصرف‌كنندگان بسيار، پيام‌ها را توليد و ارسال مي‌كردند. اما در عصر دوم رسانه‌ها كه مرزها شكسته شده است، توليدكنندگان بسيار با مصرف‌كنندگان بسيار ارتباط برقرار مي‌كنند. عصر دوم رسانه‌ها، انسان‌هاي لايه‌لايه، متغير، منفعل و مصرف‌زده پرروش مي‌دهد. مهم‌ترين پيام‌هاي فرهنگي رسانه‌‌اي الكترونيك جديد، ظهور هويت فراملي نزد استفاده كنندگان آنها است.

بخش‌ پاياني اين مقاله مهم‌ترين پيامد‌هاي فرهنگي رسانه‌هاي الكترونيكي جديد در ايران را به طور فهرست‌وار برمي‌شمارد و بر اين نكته تأكيد مي‌كند كه در رسانه‌هاي آينده، چالش‌هاي فرهنگي مهم‌ترين ميدان مشكلات پيش روي كشور و مسئولان خواهد بود.

(امروزه) ممكن است هر جامعه‌اي با اطمينان اعلام كند كه بر مشكلات تاريخي و معاصر ناشي از ارتباطات فايق آمده است، اما در دهه آينده يا نهايتاً قرن آينده متوجه خواهد شد كه پيشرفت‌هاي تكنولوژيك، چه پيامد‌ها، سردرگمي‌ها و مشكلات پيش‌بيني نشده‌اي برايش به ارمغان آورده است.

شون مك برايد (1980)

در قرن بيستم، حوزه ارتباطات و تكنولوژي‌هاي وابسته به آن نيز مانند بسياري از حوزه‌هاي ديگر، دستخوش تغيير و تحولات گسترده‌‌اي شده است. در اين قرن، بشر شاهد پيدايش نظام‌هايي از ارتباطات بوده كه توزيع و انتقال سريع و گسترده پيام‌ها را از يك نقطه به نقطه ديگر امكان‌پذير ساخته است. اين نظام‌ها، ابتدا از طريق الكتريكي كردن اطلاعات، يكدست شده و سپس با پيشرفت‌هاي روزافزون تكنولوژي‌ها از راه ديجيتالي كردن آنها توانسته است بر عوامل فضا، زمان و مكان غلبه كند. به دنبالِ اين فرايند، اطلاعات به عنوان نماد (Symbol) و دستمايه توسعه همه‌جانبه و پايدار جوامع مدرن شناخته شده و ديگر بدون دسترسي به آن هيچ‌گونه تحول چشمگيري قابل پيش‌بيني و ميسر نيست.

چنين وضعي سبب شده كه در سال‌هاي اخير محققان و دانشمندان، همه‌جا از انفجار اطلاعات (Information Explosion)، انقلاب تكنولوژي‌هاي ارتباطي‌ (Information Technologies Revolution) عصر رايانه، عصر ماهواره و از همه مهم‌تر عصر الكترونيك يا عصر رسانه‌هاي الكترونيك (Electronic) Media Age سخن به ميان آورند و عصر جديد را با اين تعابير تعريف كنند.

به نظر اين صاحب‌نظران، با شرايط جديد، جامعه جديدي در حال شكل‌گيري و ظهور است كه ويژگي‌هاي ماهواره‌اي است. جامعه جديدي كه با تعبير جامعه اطلاعاتي (Infromation  Society) نيز تعريف مي‌شود.

براي طرح اصل بحث و موضوع مورد بررسي، در همين جا لازم است مختصري درباره جامعه اطلاعاتي و تكنولوژي‌هاي مطرح در آن يا به تعبير دقيق‌تر و ويژگي‌هاي جامعه اطلاعاتي و تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي سخن گفته شود.

از نظر ويليام ملودي اولين ويژگي جامعه اطلاعاتي، تلاش در جهت دستيابي به تصويري عام از تكنولوژي‌‌هاي ارتباطي در تمام سطوح اجتماعي است. برخلاف دوران گذشته كه اطلاعات تكنولوژيكي در اختيار متخصصان و صاحب‌نظران فن و صنايع قرار داشت و مشروعيت آن نيز به تأييد و تصديق آنها مرتبط بود، در جامعه جديد، اطلاعات تكنولوژيست‌ها، علماي اجتماعي و مردم معمولي نيز مرتبط با تكنولوژي‌ اطلاعاتي قرار گرفته‌ و بخشي از زندگي روزمره آنان شده است. زيرا اطلاعات و اخبار در گروه نيازهاي اساسي همه مردم قرار گرفته است و توليدات آن استفاده همه جانبه دارد. در حالي كه در دوران گذشته استفاده از تكنولوژي مرتبط به قشر خاصي بود و فراگيري زياد نيز نداشت. (1) ويژگي ديگر جامعه اطلاعاتي، كالا شدن اطلاعات است. (2) اطلاعات كالا شده به مدد تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي در دسترسي هر كس كه طالب آن باشد، قرار مي‌گيرد.

در اين وضعيت ديگر خريد و فروش اطلاعات صرفاً در سطح ملي و فراملي معنادار نخواهد بود، بلكه اطلاعات در سطح متفاوت بازار بين‌المللي، بازار ملي، بازار محلي و نهايتاً بازارهاي شخصي و فردي مورد توجه قرار مي‌گيرد. عامل ارتباط نيز در جامعه اطلاعاتي است كه در ماهواره‌ها، اينترنت‌‌ها، واقعيت‌هاي بالقوه (Virtual Reality) و داده مبناها (data base) نماد يافته است. گسترش و توسعه تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي در راستاي ارائه خدمات سريع و روزآمد، مانند خبر و اطلاعات، زمينه‌ساز اختلالات و نابساماني‌هايي در ساختار فرهنگي، اجتماعي و سياسي بسياري از كشورهاي مصرف‌كننده شده است. از اين رو، سؤالات بسياري براي عالمان علوم اجتماعي و سياسي به وجود آمده كه مهم‌ترين آنها به شرح زير است:

1.تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي چه تأثيري بر فرهنگ ملل (به معناي عام) مي‌گذارد؟

2.آيا به راستي سلطه فرهنگي غرب دوباره براي جهانيان بازتوليد خواهد شد؟

3.آيا اين تكنولوژي‌ها به غربي‌شدن بيشتر جهان خواهد انجاميد؟

4.آيا تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي به افزايش نابرابري‌هاي “شمال – جنوب” كمك خواهد كرد؟ و…

اين مقاله، مي‌كوشد تا آنجا كه مقدور است با يك رويكرد انتقادي به سؤالات مذكور پاسخ دهد. اما قبل از پرداختن به آثار تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي به طور فشرده، تئوري‌هاي مطرح در اين زمينه به اختصار معرفي مي‌شود.

 

نظريات جديد

دو گروه عمده از انديشمندان علوم اجتماعي، سعي كرده‌اند در پاسخ به سؤالات مذكور و همچنين تحولات سياسي، اجتماعي، فرهنگي كه متأثر از تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي است، به تبيين آنها پرداخته و تئوري فراگيري را در اين زمينه ارائه كنند. (3) گروهي عصر جديد را سرآغاز كنترل‌هاي بي‌رحمانه شهروندان معرفي مي‌كنند و در عين حال كه به هيچ‌وجه اهميت كليدي اطلاعات را در دنياي جديد انكار نمي‌كنند و حتي از پذيرش جامعه اطلاعاتي براي عصر رسانه‌هاي ارتباطي جديد بيمي به خود راه نمي‌دهند، اما بر استمرار مناسبات حاكم بر جامعه و ثبات آن از گذشته تا كنون اصرار مي‌ورزند. نظريه‌پردازان اين گروه عبارتند از:

1.ماركسيست‌هاي نو، هربرت شيلر

2.نظريه‌ مقررات‌گذاري (Regulation  theory)، مايكل آگليتا و آلن ليپيتز

3.نظريه انباشت انعطاف‌پذير (Flexible  Accumulation)، ديويد هاروي

4.نظريه دولت – ملت و خشونت، آنتوني گيدنز

5.نظريه عرصه عمومي، يورگن هابرماس

گروه ديگر، عصر حاضر را طليعه جامعه‌اي سرشار از تخصص و مراقبت مطلوب از همه چيز مي‌دانند و مدعي‌اند نوع جديدي از جامعه ظهور كرده است كه با گذشته كاملاً متفاوت است. از نظر اين گروه، در اين جامعه حاكميت اصلي با رسانه‌هاي الكترونيك است. نظريه و نظريه‌پردازان عمده اين گروه عبارتند از:

1.نظريه فراصنعتي، دانيل بل و پيروان او

2.نظريه پست‌مدرنيسم، ژان بودريار، مارك پاستر

3.تخصصي‌سازي انعطاف‌پذير، ميشل پيور، چارلز سيبل

4.نظريه شيوه اطلاعاتي توسعه (Information mode of Development)، مانويل كستلز.

از آنجا كه شرح و تفصيل اين نظريه‌ها در اين مقال نمي‌گنجد، در ادامه بحث سعي شده است با تلفيق هر دو رويكرد، صرفاً آثار و پيامدهاي تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي مورد بحث و بررسي قرار گيرد

 

تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي و ظهور عصر  دوم رسانه‌ها

پيش‌تر گفته شد كه گروهي از نظريه‌پردازان جديد،‌ مدعي ظهور و شكل‌گيري نوع جديدي از جامعه‌اند كه با گذشته كاملاً متفاوت است. اين عده معتقدند ما اكنون در حال پشت سر گذاشتن “عصر اول رسانه‌ها” و شاهد ظهور “عصر دوم رسانه‌ها” هستيم. (4) عصر اول رسانه‌ها كه با تكنولوژي‌هاي ارتباطي فيلم، راديو و تلويزيون و ويدئو شناخته مي‌شود و توسعه جريان ارتباطي تلفن است. در عصر اول رسانه‌ها، بعد از جريان تلفن كه يك نفر با يك نفر ارتباط برقرار مي‌كرد، گروه كوچكي از توليد‌كنندگان مي‌توانستند اطلاعات و آگاهي‌ها و اخبار را براي اقشار وسيعي از مخاطبان بفرستند. به اين معني كه با انتشار دست اول اطلاعات و اخبار، كه ارتباط “برتر” و يك‌جانبه برقرار مي‌شد و به‌خصوص آن كه نشر در انحصار توليد‌كنندگان محدود و مصرف‌كنندگان بي‌شمار پيام‌ها بود. اين شكل از ارتباط، چالش‌ها و پيامدهاي خاص خود را داشت و دانشمندان زيادي از جمله نظريه‌پردازان مكتب وابستگي، منتقدان جدي آن به‌شمار مي‌رفتند. (5)

 

 

 

وابستگي فرهنگي، سلطه فرهنگي غرب در جهان سوم، سلطه شركت‌هاي بزرگ ارتباطي (اجتماعي – فرهنگي) و توليدگنندگان فيلم‌هاي تلويزيوني و سينمايي

آمريكا بر جهان سوم و غربي‌شدن، مهم‌ترين پيامدهاي عصر اول رسانه‌ها از منظر نظريه‌پردازان مكتب وابستگي و منتقدان جدي عصر اول رسانه‌هاست.

اما، عصر دوم رسانه‌ها كه از ديدگاه نظريه‌پردازان با ظهور و شكل‌گيري نوع جديدي از جامعه همراه شده است، از طريق ادغام تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي ماهواره‌اي با رايانه، تلويزيون و تلفن ظاهر شده است. در اثر چنين ادغامي، جانشين‌هاي تازه‌اي براي سيستم قبلي كه محدوديت‌هاي فني جدي داشت به وجود آمده و اين احتمال بسيار قوت مي‌گيرد كه نظامي مشترك از توليدكنندگان، توزيع‌كنندگان و مصرف‌كنندگان به وجود آيد. از اين رو در اين رسانه‌هاي الكترونيكي، عامل تازه‌اي باعث شده كه وضع كاملاً متفاوتي در روابط قبلي و مرزهايي كه ميان هر يك از اين گروه‌ها (توليد‌كنندگان، توزيع‌كنندگان و مصرف‌كنندگان) وجود داشت، پديدار شود. وضعيتي كه حتي قادر است سيستم گذشته را به طور كامل ساقط كند و از اعتبار بيندازد.

 

مارك پاستر از نظريه‌پردازان پست‌مدرنيسم در تشريح عصر دوم رسانه‌ها

“تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي در حال از بين بردن عقيده ارتباط عده‌اي معدود با افراد بي‌شمار است. برخي از مرتبطان همواره قدرتمند‌تر از ديگران خواهند بود. اما فكر بزرگي كه در پشت قصه‌هاي … (اين رسانه‌هاي الكتريكي جديد) نهفته، آن است كه براي نخستين‌بار، عده‌اي بسيار با عده‌اي بسيار وارد صحبت مي‌شوند. هر روز، اشخاصي كه استطاعت تهيه لوازم رايانه و پرداخت صورتحساب تلفن خود را دارند مي‌توانند تهيه كننده، مجري، سردبير و شنونده خود باشند. هر روز كه مي‌‌گذرد، داستان‌هاي ايشان بيشتر و بيشتر داراي سبكي خاص، تحت‌تأثير كنش مقابل و توأم با فردگرايي مي ‌شود. داستان‌هايي كه در ميدان‌هاي مختلف، براي شنوندگان گوناگون و به روش‌هاي متفاوت بيان مي‌شود”. وي همچنين در ادامه مي‌نويسد: “اين انفجار … متكي به نوعي فناوري است كه با چاپ و رسانه‌هاي الكترونيكي نخستين عصر رسانه‌ها تفاوت دارد؛ ارزان،‌ انعطاف‌پذير،‌ در دسترس فوري و داراي سرعت است”. (6)

بدين ترتيب ملاحضه مي‌شود، برخلاف عصر اول رسانه‌ها كه به قول آدرنو و هورك هايمر تضاد ذهني هميشه ميان چند مركز معدود توليد و گروه بسيار وسيعي از مصرف‌كنندگان متفرق و پراكنده برقرار بود، (7) در عصر دوم رسانه‌ها ظاهراً تضاد انحصاري ميان توليدكنندگان و مصرف‌كنندگانِ پيام‌ها از بين مي‌رود و توليد نه تنها ديگر يكطرفه نخواهد بود، بلكه در انحصار گروهي خاص قرار نخواهد گرفت!

 

تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي و چالش‌هاي فرهنگي

تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي، پيام‌هاي گوناگوني دارند كه به نظر مي‌رسد مهم‌ترين آنها در حوزه فرهنگ تجلي مي‌يابد. همان‌طور كه مارشال مك لوهان خاطرنشان كرده است، رسانه‌ يا خود پيام است و يا اصولاً براي پيام‌رساني به وجود آمده است. پيام‌ نيز به همين تعبير يا خود فرهنگ است و يا براي انتقال فرهنگ انتشار يافته است. به عبارت دقيق‌تر، هر رسانه‌اي خود حامل پيام و فرهنگ خاصي است.

از اين رو، رسانه‌هاي الكترونيكي جديد، حامل پيام‌ها و فرهنگ خاصي‌اند كه با گسترش آنها، آن پيامدها و فرهنگ‌ها نيز انتشار مي‌يابد.

 

1. شيوه جديد اطلاع‌رساني

صاحبان رسانه‌هاي الكترونيكي جديد (در اينجا منظور تلويزيون‌هاي ماهواره‌اي موجود، اينترنت و ساير خدمات مربوط به اينترنت) نوع جديدي از اطلاع‌رساني را در دستوركار خود قرار داده‌اند كه عمدتاً موجب تأثيرات گوناگون سياسي_ فرهنگي مي‌شود. ويژگي اين شيوه اطلاع‌رساني آن نيست كه صرفاً به مثابه مجرايي خنثي براي انتقال داده‌ها و اطلاعات عمل كند، بلكه دقيقاً برعكس، تغييرشكل دادن‌ داده‌ها و اطلاعات و ترويج تأويل چند لايه‌اي آنها، مشخصه آن است. (8) وسايل الكترونيكي جديد، اطلاعات را از طريق چند لايه كردن، شكستن و پراكنده‌سازي داده‌ها همراه با تصاوير و صداها و زمينه‌اي كاملاً دستكاري شده در معرض مخاطبان قرار مي‌دهند. شيوه اطلاع‌رساني جنگ خليج فارس را مي توان يك نمونه جديد اطلاع‌رساني از طريق وسايل الكترونيكي جديد به شمار آورد. مهم‌ترين مسأله در شيوه اطلاع‌رساني جنگ خليج فارس، مسأله انتقال آني حوادث از محل درگيري به اتاق‌هاي نشيمن در آمريكا و سپس مخابره آن به سراسر جهان بود. پاستر معتقد است در شيوه اطلاع‌رساني ارتباطات مبتني بر وسايل الكترونيكي با روش‌هاي جديد و شگفت‌آور، زبان و تصاوير را تغيير شكل مي‌دهند. مثلاً در اطلاع‌رساني جنگ خليج فارس، گزارشگر تلويزيون كه از صحنه جنگ گزارش مي‌داد،‌ اين تأثير را در بيننده ايجاد مي‌كرد خبرنگاران در جنگ حضور دارند و فعالند، چون تصاوير آنها در حالي نشان داده مي‌شد كه با عجله ماسك‌هاي ضدگاز را بر صورت مي‌گذاشتند. در جنگ خليج‌فارس، پيام‌آوران،‌ خودِ پيام بودند. سرنوشت خبرنگاران درست به همان اندازه اهميت داشت كه سرنوشت سربازان و مردم غيرنظامي. در واقع اخبار به گونه‌اي نظام‌مند انعكاس‌دهنده خود (Self Reflexive) شده بود. همان‌طور كه تماشاگران به صحنه عمليات انتقال داده مي‌شود، وسيله انتقال، خود به بخشي از عمليات و داستان‌ تبديل شده بود. در اين جنگ، تصوير تلويزيوني، ظاهرسازي را با راست‌نمايي و غيرواقع را با صميميت درهم آميخته بود. (9)

در عرصه اينترنت و خدمات پيام‌رساني رايانه‌اي نيز نوع ارتباط به گونه‌اي ديگر است. در اين عرصه، كه برخلاف تلويزيون‌هاي ماهواره‌اي، عده بسيار با عده بسيار ارتباط برقرار مي‌كنند، شيوه اطلاع‌رساني جديدي ظهور كرده است.

در اين شيوه كه نگارش الكترونيكي، نوع خاصي از فناوري ارتباطي را عرضه مي‌دارد، شامل گوناگوني گسترده‌اي از روش‌هاي نگارش است كه پردازش كلمات، متن دگرگون شده، نامه‌نگاري الكترونيكي، خدمات پيام‌رساني و مذاكرات رايانه‌اي مهم‌ترين آنها محسوب مي‌شود. در همه آنها، رايانه، واسطه ارتباط بين نويسنده و خواننده است. نگارش الكترونيكي را بايد ادامه همان انگيزه‌اي دانست كه نوشتن با دست و چاپ با آن آغاز شده بود. اين نوع نگارش، جداسازي نويسنده از متن را ممكن مي‌سازد. به عبارت دقيق‌تر، اين نوع نگارش فاصله (زماني و مكاني) بين نويسنده و خواننده را بيشتر و مشكل تأويل متون را افزون مي‌كند. نگارش الكترونيكي در مقايسه با چاپ، زمان كمتري براي نسخه‌برداري و فضاي كمتري براي اندوختن لازم دارد.

با اتكاء به نگارش الكترونيكي و ثبات كلمات بر روي صفحه رايانه، خواننده مي‌تواند درباره آنها بينديشد، به بخش‌هاي پيشين رجوع كند و حلقه‌هاي ارتباط دهنده بحث را بازبيني كند و نهايتاً آن را براي مخاطب (مخاطبان) ارسال كند، بي‌ آنكه از جاي خود در مقابل رايانه تكاني خورده باشد. اين كارها همه در انزوا انجام مي‌گيرد. نگارش الكترونيكي در عين حال واژ‌گون‌كننده فرهنگ چاپي است.

كنار گذاشتن كاغذ و قلم، كلمه‌سازي رايانه‌اي، سهولت تغييردادن نوشته ديجيتالي، جسميت نداشتن نشانه‌ها روي صفحه رايانه در مقايسه با جوهر روي صفحه كاغذ، متن را از دفتري با ثبات به دفتري فرار تغيير مكان مي‌دهد. همچنين متون ديجيتالي خود را به دست

نويسندگان متعدد مي‌سپارند. هر پرونده ممكن است بين اشخاص مختلف ردوبدل شود و هر شخصي روي متن كار كند و نتيجه آن باشد كه در شكل‌گيري آن بر صفحه رايانه يا روي كاغذ چاپ شده، هيچ ردي از هويت اشخاص هويدا نباشد. علاوه بر آن، برنامه‌هاي متون متراكم خواننده را ترغيب مي‌كند كه به متن به مثابه ميدان يا شبكه‌اي از نشانه‌ها بنگرد كه مي‌تواند در آن بندهاي خود را به وجود آورد، بندهايي كه ممكن است بخشي از متن شود و بنا به ميل خوانندگان ديگر، ادامه يا تغيير پيدا كند. اين متن كه ممكن است هزاران نفر در آن تداخل و تصرف كرده باشند در دسترس هزاران نفر ديگر قرار مي‌گيرد كه خود نيز مي‌توانند در آن تأثير بگذارند.

خدمات پيام‌رساني الكترونيكي (رايانه‌اي) نيز به نوبه خود، نوعي ارتباط را بنا نهاده است كه آن هم، فرهنگ نگارش با دست و چاپ را واژگون مي‌كند. انواع مختلف ادارات پست الكترونيكي (E-mail) نيز در زمره خدمات پيام‌رساني رايانه‌اي‌اند. در ادارات پست الكترونيكي، افراد مي‌توانند با به دست اوردن نشاني افراد ديگر (خصوصاً غريبه‌ها) از طريق اينترنت با آنها ارتباط برقرار كرده و بي‌آنكه آنها را ديده باشند براي‌ آنها اطلاعات يا پيام‌هايي ارسال كنند. اين شيوه اطلاع‌رساني سبب پرورش انسان‌هاي خيال‌پرداز، بازيگوش و منزوي مي‌شود.

مذاكرات رايانه‌اي، نوع ديگر از ارتباطات فراهم شده از طريق نگارش رايانه‌اي است كه در آن مي‌توان اطلاعات و اخبار زيادي را رد و بدل كرد. در اين مورد، نوشته ديجيتالي جايگزين چاپ نمي‌شود، بلكه جاي ملاقات‌هاي رودررو و ارتباطات شفاهي را مي‌گيرد. مذاكرات رايانه‌اي، لزوم تجمع اشخاص در يك زمان و مكان را برطرف مي‌كند. حتي امروزه بسياري از گردهمايي‌هاي همزمان نيز با استفاده از اين شيوه انجام مي‌گيرد. (10) آنچه كه در مجموع، در اثر اين نوع ارتباط و شيوه اطلاع‌رساني رخ مي‌دهد، اين است كه كيفيت و نوع خاصي از مناسبات ارتباطي در فضاي رايانه‌اي بروز مي‌كند. كيفيتي كه بدون ايما و اشاره‌هاي حركت‌ بدن، موقعيت، قدرت نفوذ شخصيت، جنسيت، سبك لباس پوشيدن، شناخت طرف مقابل، كاغذ و قلم و زمان و مكان تجلي مي‌كند.

ادامه دارد...

 

پي نوشتها

1.به نقل از رسانه‌ها و فرهنگ، مجموعه مقالات ش 2، كتاب سروش 1376، ص 2.

2.Frank Webster,  Theories  of  the  Infromation  Society,  Rutledge,  1995, p 3.

3.Ibid,  pp  2 – 6.

4.مارك پاستر، عصر دوم رسانه‌ها، ترجمه غلامحسين صالحيار، مؤسسه ايران، 1377، صص 14، 15، 48 و 74.

5.ر. ك. جرالد ساسمن و جان اي. لنت، ارتباطات فراملي و جهان سوم، ترجمه طاهره ژيان حيدري، مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها، 1374؛ جريس هنسون اوما نارولا، تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي در كشورهاي در حال توسعه، ترجمه داوود حيدري، مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها، 1379.

6.مارك پاستر، همان، صص 5  – 74.

7.Theodor  Adorno  and  Max  Horkheimer,  Dialectic  of  Enlightenment,  Trans,  John  Cumming  New York, 1972,  p 121.

8.مارك پاستر، همان، صص 4  – 213.

9.همان، صص 6 – 285؛ هرمان و چامسكي، فيلترهاي خبري، ترجمه تژا ميرفخرايي، مؤسسه ايران، 1377.

10.مارك پاستر، همان، صص 134 – 130.

 

منبع: bashgah.net

 

نظرات (0)Add Comment

نظر دادن به اين مطلب
كوچكتر | بزرگتر

معضلات فرهنگی

چکیده

خلاصه مقاله حاضر مجموعه مباحثی پیرامون تأثیر تکنولوژیهای جدید در فرهنگ جوامعی است که یا خود، پدیدآورنده این تکنولوژی ها هستند یا در فکر انتقال آنها به درون جامعه خود می باشند. در این مقاله پس از بیان تعاریف مشهور تکنولوژی، از تکنولوژیهای جدید بعنوان یک مهاجم فرهنگی نام برده و مقوله انحصارگری تکنولوژی نیز بررسی شده است. در رابطه با جایگزینی تکنیک بجای تفکر انسانی و هضم شدن انسان و اهداف انسانی در این مسابقه سرسام آور تکنولوژیک که از اختیار بشر امروزی خارج شده نیز بحث شده است.

در این مقاله ضمن توجه به ریشه های غربی تکنولوژی های جدید، تعارض ارزش های منتج از این تکنولوژیها با ارزشهای دینی، مخصوصاً ارزشهای اسلامی بحث شده و این سوال مطرح گشته است که آیا دینی کردن تکنولوژی یا تکنولوژی دینی امکان پذیر است یا خیر؟ در پایان مقاله راه حلی برای سوال فوق ارائه شده است که مستلزم تطابق (دینی کردن) اجزاء تکنولوژی (سخت افزار، عامل انسانی، اطلاعات و سازمان) می باشد. در بخش نتیجه گیری نیز توصیه شده است که به هنگام انتقال تکنولوژیهای جدید، هوشیاری لازم بعمل آمده و شرایط فرهنگی جامعه نیز لحاظ گردد.

واژه های کلیدی

تکنوپولی (انحصارگری تکنولوژی)، تکنوکراسی (فن سالاری)، بومی سازی تکنولوژی، فناوری.

مقدمه

بشر برای تسلط بر طبیعت و استخدام آن جهت رفع نیازهای خود، استعداد فکری خویش را بکار می برد و با کسب علم و آگاهی از قانونمندی های طبیعت، ابزار لازم (تکنولوژی) را کسب می نماید. همین فرآیند مستمر است که تمدن های بشر را شکل می دهد و با توسعه علم و آگاهی خود و بکارگیری تکنولوژیهای پیشین، به تکنولوژیهای جدید و پیشرفته تری دست یافته است و با تکیه بر این دستآوردهای تکنولوژیک بر طبیعت نیز مسلط تر شده است.

اما شواهد نشان می دهند که هرچه تکنولوژی در جوامع پیشرفته رشد یافته تر می گردد، از خود بیگانگی انسان و از دست دادن مفهوم حیات انسان و دوری او از من حقیقی (فطرت) بیشتر خود را جلوه گر می سازد.

این مطلب نه یک ادعا، که حقیقت بیان شده از زبان اندیشمندان و دلسوزان جوامع تکنولوژیک، مخصوصاً جوامع امریکایی و اروپائی است. به این جملات آقای Neil Postman استاد جامعه شناسی دانشگاه نیویورک در کتاب «انحصارگری تکنولوژی» توجه کنید:

اغلب انسانها به «تکنولوژی» به عنوان یک رفیق قابل اعتماد می نگرند؛ به دو دلیل:

* نخست اینکه تکنیک و صنعت، زندگی را آسانتر، تمیزتر و طولانی تر می سازد. مگر از یک دوست و رفیق چه توقعی غیر از اینها می توان داشت؟

* دوم اینکه تکنیک از مدتها قبل و از همان آغاز رابطه ای بسیار نزدیک و در عین حال انعطاف ناپذیر با فرهنگ داشته است. به دلیل همین نزدیکی و اثرگذاری، بررسی تأثیر تکنولوژی در فرهنگ چندان ضروری به نظر نمی رسیده است.

تکنیک در زمره آن گروه از دوستان است که اعتماد و متابعت را طلب می کنند و از آنجا که این دوست نعمتهای بیشماری را به ما ارزانی می دارد؛ اغلب انسانها به خواسته او تن داده و اعتماد به او  و متابعت از او را پذیرفته اند. اما چهره این دوست بخش تاریکی نیز دارد؛ هدایای او مستلزم هزینه های سرسام آوری است.

اگر بخواهیم خطرات آن را گوشزد کنیم باید بگوییم که رشد افسار گسیخته و غیر قابل کنترل تکنولوژی، تمام چشمه ها و کانون های لازم زندگی و حیات را نابود می سازد. تکنولوژی مبانی اخلاقی را از فرهنگ زدوده و روابط روحی و روانی انسانها را، که در حقیقت ارزشهای حیات انسانی است، به گور می سپارد. به طور خلاصه: تکنولوژی برای ما هم دوست است و هم دشمن.

شایان ذکر است که چنین نگرش شدیداً منفی نسبت به تکنولوژی از زبان افرادی بیان می شود که در جامعه شدیداً تکنولوژیک همچون امریکا زندگی می کنند و احتمالاً این «درک وجودی» برای «جوامع عقب نگه داشته شده» و غیر تکنولوژیک زیاد ملموس نیست. با توجه به مطالب فوق، از آنجا که تکنولوژی یکی ازعوامل توسعه همه جانبه ملی است و جامعه اسلامی ایران نیز به عنوان یک کشور در حال توسعه به دنبال تکنولوژیک مناسب می باشد، بررسی «تاثیر تکنولوژی بر فرهنگ» از زوایای مختلف امری ضروری خواهد بود. چرا که خواستگاه فرهنگی تکنولوژی های جدید، جهان غرب است. اگر در انتقال این تکنولوژی ها شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران (که منبعث از تعالیم الهی اسلام است) نادیده گرفته شود، چه بسا قدم در راهی گذاشته باشیم که غربی ها قبل از ما آن را طی کرده و به معضلات شدید فرهنگی، اجتماعی و در آخر به بن بست رسیده اند.

سابقه تاریخی تکنولوژی

تکنولوژی به معنای فن شناسی آمده است. بشر در طی تاریخ از دانایی های خود استفاده کرده و برای رفع مشکلات زیستی خویش فنونی را ابداع کرد که این فنون دوران متعددی را طی نموده اند. از سه هزار سال قبل از میلاد که بین النهرین تمدن شهرنشینی به خود گرفت و بشر«خیش» برای تولید و بارکشهای لغزنده را برای حمل و نقل و خشت را جهت سرپناه به کار گرفت، تا سده هجدهم  و انقلاب فرانسه که از اعداد و ریاضیات سود جست و تا امروز که از رباط ها استفاده می کند تا خود از قوه دماغیش بهره کافی برد، ده دوره را برای تکنولوژی ذکر می کنند:

1- دوران ماقبل تاریخ، 3000 سال قبل از میلاد.

2- دوران امپراطوری مصر، از سال 3000 تا سال 600 قبل از میلاد.

3- دوران یونان و روم از سال 600 قبل از میلاد تا سال 400 میلادی.

4- دوران قبل از رنسانس که به دوران سیاه تشبیه شده و شامل سال 400 الی 500 میلادی می شود.

5- دوران آستانه انقلاب صنعتی، بی سالهای 1500 الی 1750 میلادی.

6- دوران انقلاب صنعتی، بین سالهی 1750 الی 1850 میلادی.

7- دوران 1850 تا 1900 میلادی که به دوران قدرت بخار موسوم است.

8- دوران صنایع اتومبیل و هواپیما بین سالهای 1900 الی 1940.

9- دوران اتم و سفرهای فضایی، بین سالهای 1940 الی 1960.

10- دوران میکروپروسسورها.

تعاریف تکنولوژی

تعاریف متعددی در این موضوع عنوان شده که می توان محتوای مشترکی را از آنها استخراج کرد:

* تکنولوژی وسیله ای است برای تبدیل طبیعت به مصنوعات ساخت بشر.

* تکنولوژی عبارت است از دانش و عمل منسجم که در تمام فعالیت های روزمره کاربرد دارد.

* تکنولوژی اکتشاف علوم، اختراع نبوغ و کاربرد در صنعت است.

* تکنولوژی عبارت از کاربرد علم در اهداف عملی زندگی انسان یا به عبارت دیگر تغییر و تسلط بر محیط انسانی است.

* تکنولوژی ساخته دست انسان و کاربرد علم برای حل مشکلات عملی می باشد، از این رو تکنولوژی متکی بر دانش است.

* تکنولوژی مجموعه ای از دارایی های تجاری است که می توان آن را در معرض خرید و فروش، اجاره، وام و مبادله قرار داد و یا آن را منتقل کرد.

بنابراین تکنولوژی (کنونی) را می توان تجلی آمیخته ای از دانش، ذوق هنری بشر در پدیده های تکوین یافته او برای مرتفع نمودن نیازش دانست. به این جهات تکنولوژی در کلیه فعالیت های انسان جلوه نمایی خواهد کرد و از دانش و معرفت انسان بر نیازهای خویش متأثر خواهد گشت و لذا  سیطره فرهنگ، ارزش ها و اعتقادات به واسطه حاکمیت بر چگونگی رفع نیازهای انسانی بر اشکال و ماهیت تکنولوژی مستولی خواهد بود.

تکنولوژی جدید به عنوان یک مهاجم فرهنگی

تکنولوژی تحمیل گر ارزشها و فرهنگ مهاجم بر خود است. اگر در موردی یا زمینه ای راه را برای آن باز گشودیم، باید تمام تبعات آن را بپذیریم. زیرا این پدیده، یک مهاجم است. هیچ جامعه و اجتماعی نمی تواند امروزه خود را از درگیری با این مهاجم در امان نگاه دارد. خواه در این رهگذر خردمندانه و هوشیارانه عمل کند و خواه بی توجه و غافل.

تکنولوژی یک فرمانده تسلیم ناپذیر و هدایت کننده انعطاف پذیری است که تمام مفاهیم و اندوخته های ذهنی را دگرگون می سازد. برای واژه هائی چون آزادی، حقیقت، شعور، واقعیت، خرد، حافظه و تاریخ مفاهیمی تازه می سازد و از این طریق راه به دنیای درون ما باز می کند. این تکنیک دگرگون ساز حتی وقت خود را صرف آن نمی کند که این تغییرات را به آگاهی ما برساند و ما نیز فرصت آن را نخواهیم داشت در جریان این وقایع قرار گیریم و خود را به موقع از آن آگاه سازیم. هجوم تکنولوژی افسار گسیخته به مفاهیم و باورهای انسانی فوق الذکر، اندیشمندان امریکایی را سخت نگران ساخته است. چرا که انحصارگری و تهاجم تکنولوژی به مبانی اخلاقی و انسانی جامعه امریکایی و سردرگم نمودن آن شدیدتر از هر جامعه دیگر است. هر تکنولوژی جدید در این جامعه یکی از عناصر فکری و جهان بینی افراد جامعه را به کنار می زند. گویی که نزاعی میان اندیشه ها و جهان بینی ها در جامعه امریکایی برقرار است. برای مثال: به نزاع تکنولوژی چاپ و تلویزیون توجه کنید نمونه بارز و جامع چنین نزاعی را ما در ایالات متحده به خوبی مشاهده می کنیم در عرصه سیاست، مذهب، اقتصاد و واضح تر از همه در مدارس و آموزشگاه ها، این دو تکنولوژی بر سر به دست گرفتن عنان اندیشه و عقاید دانش آموزان، بدون انعطاف و ترحم در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده اند. در یک سوی این جبهه کتاب و حروف چاپ شده با همه خصوصیات آن و تأکید بر منطق، تسلسل، تاریخ، تنظیم و تدوین گام به گام، واقع بینی، نظم و انضباط، مراعات فاصله و حدود، و سرانجام نتیجه گیری استدلالی قرار دارد و در سوی دیگر جهان تلویزیون با خصوصیات و تأکید آن بر خصلت بصری، استنباط لحظه ای و حضوری، همزمانی، صمیمیت، عکس العمل های عاطفی و خلاصه اصول بصری تعلیم و آموزش است.

امروزه دانش آموزان در حالی که مکانیسم تصویری و بصری تلویزیون ریشه در اعماق آنان دوانده است با سیستم کتاب و حروف چاپی وارد یک نزاع درونی و روانی می شوند. این درگیری قربانیان زیادی را می طلبد. کودکان و دانش آموزانی که نمی توانند و یا نمی خواهند از طریق قرائت آموزش ببینند، و یا به طور کلی توانایی خواندن را ندارند، نوآموزانی که قادر به درک تسلسل منطقی حتی یک پاراگراف نیستند و نمی توانند افکار خود را بر روی چند جمله مکتوب متمرکز کنند، دیگر قادر نیستند بیش از چند دقیقه به بیان شفاهی معلم و یا یک سخنرانی توجه کنند و ارتباط منطقی جملات و مطالب را به خاطر بسپارند و یا حتی فرا گیرند. اینها واماندگان و شکست خوردگانی هستند که عقب ماندگی و عدم موفقیت شان علت ذهنی ندارد، بلکه قربانیان جنگ وسایل ارتباطی هستند. دلیل واماندگی آنان این است که در جبهه نبرد دو تکنولوژی، (حداقل برای این دوران و در این مرحله از نبرد) در صف غلط و در طرف نامساعد ایستاده اند.

با ورود کامپیوتر شخصی به کلاس های درسی در مدارس یک روش 400 ساله آموزشی از بین می رود. روشی که در آن، معلم با حضور خود در کلاس ضمن تشریح شفاهی مطالب درسی مکتوب و شرکت دادن دانش آموزان در بحث، ضمن ایجاد ارتباط عاطفی با دانش آموزان، یک روح جمعی و مشارکت عمومی نیز در آنها بوجود می آورد. اینک کامپیوتر پا به عرصه تعلیم و تربیت گذاشته است. این کامپیوتر نیز مبلّغ و مروّج رسالت خود است و با سبک و اسلوب خود مدعی است که توان فردی و قدرت آموزش مجرد و بی نیازی از کار جمعی را در دانش آموزان سبب می شود و او را در طرح سوال و دریافت پاسخ یاری می دهد. آیا در این میدان جدید و با گسترش کامپیوتر به جای کتاب در کلاس درس، روحیه آموزش جمعی و مشارکت گروهی در تعلیم و تعلم یکسره از بین خواهد رفت؟ آیا کامپیوتر روح خود را تا حد یک فضیلت بالا خواهد برد؟

چنین سوالاتی زمانی طرح می گردد که یک دگرگونی تکنولوژیکی در جریان است. در اثر رقابت دو تکنولوژی متفاوت و مغایر با یکدیگر جنگی آغاز می شود که دامنه تأثیرات آن و میزان دخالت تکنیک جدیدتر را در روابط اجتماعی زندگی انسان نمی توان شناخت و حتی پیش بینی کرد و یا دامنه تأثیرات را به بخش خاصی از ارتباط انسانی منحصر ساخت.

فرهنگ ابزار، تکنوکراسی و تکنوپولی

در خصوص تعامل تکنولوژی و فرهنگ در جوامع بشری آقای نیل پستمن در یک تقسیم بندی به  سه نوع فرهنگ متمایز معتقد است:

* فرهنگ ابزار

* فرهنگ تکنوکراسی

* فرهنگ تکنوپولی (انحصارگری تکنولوژی)

به اعتقاد او تا قرن 17 میلادی فرهنگ های جوامع گوناگون، فرهنگ ابزارآلات بوده است. وجوه اشتراک همه این فرهنگ ها در این بود که آنها این ابزار را به دو منظور و برای تامین دو هدف اختراع می کردند؛ یا این ابزارها می بایست نیازهای مشخص و اساسی زندگی مادی انسانها را برآورده می کردند، نظیر استفاده از نیروی آب یا باد برای آسیاب کردن، استفاده از پروانه های بزرگ و سخت برای توربین و مصارف دیگر و یا می بایستی در خدمت مظاهر و سمبل های عقیدتی، در استخدام هنر و قدرت آفرینندگی انسان و یا در سیاست و افسانه ها و سنن و آداب و مسائل دینی به کار می رفتند، نظیر بنای قلعه ها و کلیساها و معابد مذهبی و یا اختراع ساعت برای نظم و سامان بخشیدن به زمان عبادت های جمعی. در هر کدام از این دو مورد و اهداف، هیچ گاه ابزارآلات اختراع شده دخالت و یا نفوذی در مبانی فرهنگی آن جامعه نداشتند و عقاید و سنن را دگرگون نمی کردند و یا حداقل به قصد این دگرگونی و با هدف تخریب این مبانی و شایستگی ها و پیوستگی های اجتماعی، ساخته و به کار گرفته نمی شدند. صرف نظر از مواردی استثنایی، این ابزارآلات مانع انسانها برای انجام آداب و سنن خود و یا اعتقادشان به خدا و یا معارض مبانی اندیشه سیاسی شان نبود و نیز تأثیری در روش و اسلوب تربیتی آنها نداشت. این وسایل خدشه ای در مشروعیت سازمانها و نهادهای اجتماعی آنان و نیز تردیدی در عقیده به این مشروعیت ها ایجاد نمی کرد. حتی بالاتر از این، این عقیده و پایبندی به آن بود که گاه اختراعات را هدایت می کرد و ضرورت ساخت ابزاری را مطرح میکرد و حتی برای کاربرد پاره ای از این ادوات محدودیت ها و یا شرایطی قائل می شود.

اگر اروپای قرون وسطی را به عنوان مثال و شاهدی به فرهنگ ابزار در نظر بگیریم، می بینیم که چگونه این ابزار و ادوات اختراع شده در جامعه هضم شده و در خدمت عقاید انسان ها بوده است.

در گذشته تعالیم مذهبی و جهان بینی دینی، ایدئولوژی هدایت کننده و کنترل کننده ای بوده که کاربرد ابزارآلات و کم و کیف استفاده از آنها را تعیین می کرد. به عبارت دیگر این ابزار بود که در خدمت ایدئولوژی قرار داشت. تفکر دینی است که به هستی معنی می بخشد و مانع آن می شود که تکنیک، خود را بر انسان ها و نیازهای آنان تحمیل کند و به بیان دیگر حاکمیت تکنیک بر انسان ها را تقریباً غیر ممکن سازد. در فرهنگ تکنوکراسی یا فن سالاری ابزار و آلات نقش کلیدی را در جهان اندیشه های فرهنگی آن جامعه بر عهده دارند.

در همه شرایط، تحولات، خواسته ها و در همه ویژگی های اجتماعی باید تا حدود زیادی تابع  خواسته های این ابزار و سیر تحولات آنها شد. در جامعه ای که فرهنگ تکنوکراسی حاکم است ابزار و تکنیک در فرهنگ و اجتماع هضم نمی شود، بلکه به آن هجوم می برد و خود را به فرهنگ تحمیل می کند. در اینجاست که باید سنن و آداب، افسانه ها و عقاید، سیاست و مقررات و حتی مذهب برای بقای خود وارد نزاع شود و دست به مقاومت بزند. ریشه نهال فرهنگ فن سالاری مدرن مغرب زمین، در قرون وسطای اروپا نهفته است که سه اختراع ساعت، ماشین چاپ و دوربین نجومی آن را آبیاری کرد. اختراع ساعت که با آن برداشت جدیدی از زمان حاصل شده (ساعت وسیله ای برای تنظیم اوقات کاری کارخانه ها و نه مشخص کردن زمان عبادت در کلیسا)، صنعت چاپ که عصر نقل های شفاهی را پایان داد و اختراع دوربین نجومی که باعث شد نگرش بشر به آسمان تفاوت کند. کپرنیک، کپلر، گالیله، دکارت و نیوتن بنیانگذاران فن سالاری بودند ولی خودشان به جامعه ای با فرهنگ ابزار تعلق داشتند.

اواخر قرن 18 و قرن 19 اوج فن سالاری بود. پریدن انسان از آسمان و اتکاء به خود بود. این فن سالاری که به بشریت اندیشه پیشرفت و ترقی را عطا کرد، بندها و قیود سنتی و مذهبی و حتی سیاسی را سست کرد. انسان ها قادر شدند که همه کارها را به سرعت انجام دهند. تکنولوژی بر زمان پیروز شدو سرانجام این پیروزی آن شد که دیگر مجال و زمان باقی نماند که به گذشته نگاهی افکنده شود و تفکری صورت گیرد تا معلوم شود که چه چیز قربانی شده و از دست رفته است.

در قرن 19 با وجود آنکه تکنوکراسی قادر به تعیین جایگاه مشخص برای روح آدمی نبود ولی انسان های این دوره سخت بر این باورند که افزایش رفاه مادی قدرت جبران خسارت های وارده به فرهنگ و جامعه ای را که به دست خود ارزشهای آن را معیوب ساخته است، هرگز نخواهد داشت. بدین ترتیب بود که دو جهان بینی در کنار یکدیگر و در عین حال رو در روی هم قرار گرفتند: تکنولوژی و دیگری سنت و فرهنگ.

در امریکای قرن 19 این دو مبنای فکری در جدال با یکدیگر بودند.

با ظهور کنوپولی (انحصارگری تکنولوژی) یکی از این دو جهان فکری از صحنه حذف می گردد. امپراطوری تکنولوژی به حذف رقیب خود می پردازد. آلدوکس هاکسلی در کتاب خود به نام « دنیای قشنگ جدید » توصیف می کند، این امپراطور رقیب خود را از مشروعیت ساقط نمی کند، به او انگ بی خردی و جنون نمی زند، و حتی از شهرت او نمی کاهد، بلکه او را نامرئی ساخته و بی تاثیر می کند و این توفیق را از این راه به دست می آورد که به مذهب، هنر، خانواده، سیاست، تاریخ، حقیقت، حوزه شخصی افراد، هوشیاری و روشنفکری، مفاهیمی دیگر می دهد، آنها را آن طور معنی و معرفی می کند که توقعات این امپراطور آن را ایجاب می کند. به عبارت دیگر تکنوپولی، تکنوکراسی غلبه یافته مستبد و بلامنازع است. این امپراطور، همان تکنوکراتی است که اینک حاکم تمام عیار است.

هم اکنون فرهنگ امریکایی اولین فرهنگی است که به یک تکنوپولی بدل شده است. این امپراطور هنوز جوان است، اما می توانیم بر این اعتقاد باشیم که نه تنها اولین امپراطور از این نوع می باشد، بلکه گسترش یافته ترین و کامل ترین شکل این تکنوپولی نیز خواهد ماند. هم از این رو است که دیده نگران ایالات متحده امریکا متوجه ژاپن و معدودی از کشورهای اروپایی است که در مرحله انتقال به تکنوپولی و کسب عنوان آن هستند.

شروع انحصارگری تکنولوژی را در پیدایش امپراطوری هنری فورد و سپس نظریات فردریک تیلور در مدیریت علمی و صنعتی می دانند. اصول تبلور مبانی اولیه یک فرهنگ را شکل می دهد و امروزه محورهای اساسی تکنوپولی امریکایی را قوام بخشیده و شکل داده است. از جمله این مبانی پذیرش این اصل است که اولین و اگر نگوییم تنها هدف تلاش و کوشش و نیز تفکر بشری، ایجاد کارآیی و بازدهی است. همچنین از مبانی اصلی و پایه ای تکنوپولی این واقعیت است که تکنیک جای تفکر را اشغال می کند.

تکنولوژی ها آن چنان با سرعت سرسام آور ظهور و سقوط می یابند که بشر حتی فرصت فکر کردن در مورد هدف زندگی و بکارگیری این تکنولوژی ها را نمی یابد. انفجار اطلاعات و تکنولوژی مربوط  به آن، چنان گسترده است که هیچ نقطه ای در امان نیست. خانواده ها دیگر نمی توانند تربیت خاص خود را در مورد فرزندانشان مدنظر قرار دهند. فرزند با اطلاعات رایگانی که در حال هجوم است رشد می یابد. هیچ کس از قدرت درک متکی به مبانی اعتقادی شخصی و نیز هدف یابی و معنی بخشی به زندگی خویش برخوردار نیست. اگر برای اطلاعات جایگاهی معین وجود نداشته باشد، اگر متکی بر نظریه و تئوری مخصوص به خود نباشد، اگر طرح و نقشه جامعی نباشد که آنها جزئی از آن طرح را تشکیل دهند، اگر هدف و مفهوم و معنایی مافوق همه اینها نباشد که آنها را در خدمت خود قرار دهد و به استخدام خود درآورد، اطلاعات بسیار خطرناک خواهند بود.

مطالب فوق بیانگر هجوم تکنولوژی به تمامی زوایای روحی، فکری و زندگی بشریت امروزی است بشکلی که نوعی بی ایمانی و از خود بیگانگی و سرشکستگی در او بوجود آورده است.

تکنولوژی جدید و نوین

یکی از سوالات بسیار مهم این است که آیا تکنولوژی های جدید می تواند با فرهنگ و ارزش های دینی جامعه ما سازگار باشد؟ باید اذعان نمود که تکنولوژی جدید، میوه درخت علم جدید است و علم جدید ریشه در زمین فرهنگ و سیاست و اقتصاد و اخلاق دنیای جدید (غرب) دارد. یعنی تا چنین زمینی با چنان ترکیبی وجود نمی داشت، نهال علم جدید بارور نمی شد و از پس آن تکنولوژی جدید به ثمر نمی نشست.

حال آیا امکان دارد که در زمینی دیگر و از درختی دیگر تکنولوژی جدید کنونی بروید؟ آیا امکان دارد درخت علم و میوه آن (یعنی تکنولوژی جدید) که در دنیای غرب روئیده است بدون آفاقش، دوباره رشد نماید؟ ریشه های تکنولوژی جدید، سیاست جدید، آزادی های جدید و اخلاق جدید و اقتصاد جدید و فرهنگ جدید و مانند آن است و در مقابل تکنولوژی جدید در خدمت و تقویت همین ریشه هاست، اما آیا می توان این ریشه را قطع نمود و تکنیک جدید را به فرهنگ و اخلاق و اقتصاد و ارزش ها و سیاست های دینی پیوند زد، بدون آنکه این ثمره (تکنیک جدید) بر آن شاخسار دیانت خشک شود یا آن فرهنگ و اخلاق و اقتصاد و ارزش های دینی در به بار آوردن این ثمره (تکنیک جدید) عقیم شود؟ عرصه کنونی نسبت دین و تکنیک در جامعه ما، میزان عملی پاسخگویی به چنین پرسش های علمی و نظری است.

گرچه تفاوت عینی (و نه علمی) میان دنیای جدید غرب و فرهنگ عینی و ملموس دینی و اسلامی ما چنان نیست که بگوییم با وارد شدن تکنولوژی جدید از دنیای غرب به دنیای اسلام، گویی در واقع تکنولوژی از یک شاخسار و ریشه و زمینی به طور کلی قطع می شود و بر زمین و شاخساری به طور کامل متفاوت از آن قبلی قرار می گیرد. ولی در عین حال تردیدی در این نیست که جهان اسلام و بالاخص جامعه ایران اسلامی سعی دارد که همان تکنیک غربی را بدون عوارض و لوازم و ریشه های نادرستش به فرهنگ اسلامی پیوند بندد و در دامان دیانت به پرورش آن بپردازد.

اما به نظر می آید، اگر نگوییم به همراه تکنیک جدید، تمامی ریشه ها و عوارض و لوازم آن انتقال  می یابد، حداقل برخی از ریشه ها و عوارض و لوازم آن انتقال می یابد و حداقل برخی از ریشه ها و عوارض و لوازمش منتقل می شود. تجربه نشان داده است که تکنولوژی جدید به هر جایی پا گذاشته است قسمت عظیمی از آن ریشه ها و عوارض و لوازم، انتقال یافته اند. شما به تکنولوژی جدید که مرکب از اجزاء چهارگانه ابزار، مهارت، دانش و سازمان است توجه کنید؛ همین که بیرونی ترین لایه تکنولوژی (یعنی شیء تکنیکی) آمد به دنبال آن باید مهارت های مربوطه، دانش و روشهای مربوطه و سازمان ها و تشکیلات اداری مربوطه نیز سرازیر شوند تا تکنولوژی تازه وارد بتواند به حیات و بقاء خویش ادامه دهد و البته آن مهارت ها و دانش ها و سازمان ها نیز به دنبال خود لوازم و اجزاء دیگری را به همراه می آورند و این روند همچنان ادامه دارد.

در انتها وقتی به این سلسله بلند لوازم و توابع نگاه کنید، می بینید با ورود تکنولوژی به هر سرزمینی، اجزای دیگر دنیای جدید نیز روانه آن دیار می شوند و در اینجا است که آدمی به تفکر فرو می رود که آیا بر فرض آنکه در مقام نظر بتوان راه حلی برای پیوند تکنیک جدید با دین و دنیای دینی پیدا کرد، آیا در عمل نیز می توان آن پیوند را تحقق بخشید؟ به هر حال هم چنان که گفتیم این ادعای پیوند و آن راه حل گره زدن بین دین و تکنیک باید در عمل آزموده شود تا امکان صحت یا عدم صحت آنها اریابی شود.

گو اینکه به گمان برخی از متفکرین غربی هیچ راه حل مشخصی برای فرار از دنیای تکنیک زده کنونی وجود ندارد و تکنولوژی جدید محل التقای تنزل تفکر و تنزل هستی است. به تعبیر دیگر، تکنولوژی جدید نماینده انحطاط علم و حقیقت است و هیچ منافاتی ندارد که از این علم منحط (یعنی تکنولوژی جدید) نیز بتوان استفاده های انسانی و صحیح کرد. یعنی انحطاط آلوده بودن و زشت بودن تکنولوژی جدید و استفاده انسانی از آن، با یکدیگر مانعه الجمع نیستند. بر این مبنا حتی اگر تکنولوژی جدید با دیانت اسلامی پیوند زده شود و رشد بیابد، تا مادامی که ماهیت تکنولوژی جدید دگرگون نشده است، ولو آنکه از این تکنیک استفاده های دینی و انسانی نیز بشود از خطرناک بودن تکنیک جدید هیچ کاسته نشده است.

دیدگاه های ارزشی نسبت به تکنولوژی

سه دیدگاه در مورد موقعیت تکنولوژی به لحاظ ارزشی وجود دارد:

* تکنولوژی عین خبر است.

* تکنولوژی عین شر و خطر است.

* تکنولوژی خنثی و بی طرف است، از این رو بر اساس چگونگی استفاده از آن مهر خیر و شر بودن بر او زده می شود.

بسیاری از دانشمندان نظر سوم را قبول دارند که تکنولوژی از نظر ارزشی خنثی بوده و نیکی و بدی در ذات آن وجود ندارد. از این رو نه ذاتاً خیر و نه ذاتاً شر است لذا می توان هم آن را در راه خیر و هم در راه شر استفاده کرد. تعدادی نیز نظر دوم را پذیرفته اند و اعتقاد دارند که عین خطرناک بودن تکنولوژی، منافاتی با استفاده مناسب از آن ندارد. دیدگاه اول عین خیر دانستن تکنولوژی طرفداری ندارد. به نظر می رسدکه تکنولوژی نه عین شر باشد و نه خنثی که خوبی و بدی اش به نوع استفاده از آن بستگی داشته باشد و بس. باید به دیدگاهی میان این دو عقیده متعقد شویم با این توضیح که گرچه تکنولوژی عین خطر نیست ولی مقتضیات و توابعی دارد که می توان آنها را به گونه ای کنترل کرد تا آسیبی نرساند. در این میان، آدمی موجود دست بسته ای نیست که منتظر بنشیند تا تنها خدا بیاید و او را نجات بخشد. تکنولوژی جدید اگرچه اقتضائات و خصائلی چون کمیت آفرینی، کثرت زایی، تنوع پروری و مانند آن دارد و این امر حاکی از بی طرف نبودن آن است. اما از طرف دیگر آدمی نیز در برابر اقتضائات و خصائل تکنولوژی دست بسته و پذیرشگر صرف نیست، بلکه کاملاً در تغییر و تحول آنها مؤثر و دخیل است.

فرهنگ تکنیکی و فرهنگ دینی

فرهنگ به عنوان شیوه زندگی از جمله زمینه های مشترکی است که دین و تکنیک بر آن تاثیر می گذارند. فرهنگ تکنیکی و فرهنگ دینی بیانگر دو نوع فرهنگی هستند که چهره غالب هر یک از آنها بر اساس آثار ناشی از حضور تکنولوژی و دین تجسم یافته است. فرهنگی را که دین مروج آن است با شیوه زندگی و فرهنگی که مبتنی بر تکنولوژی جدید است تفاوتهای اساسی (و در مواردی تضاد صریح) دارد. اگر چه فرهنگ تکنیکی به سیئات و مظاهر منفی اش محدود نمی شود و از حسنات متعددی هم برخوردار است، اما مظاهر منفی فرهنگ تکنیکی که سراسر جوامع صنعتی را می پوشاند بر شاخصه های مثبت آن سیطره و غلبه دارد.

پاره ای از مهمترین ابعاد یا مظاهر منفی فرهنگ تکنیکی که هر بعد آن به نوبه خود نیز تبدیل به یک فرهنگ و شیوه زیستن شده است و در مجموع چهره غالب فرهنگ عمومی جامعه تکنیکی را تشکیل داده است، عبارتند از: لذت پرستی، سود پرستی، رفاه پرستی و راحت طلبی، قدرت طلبی، شهرت طلبی، تجمل گرایی، مصرف گرایی، مد پرستی و نو گرایی، تفنن طلبی این جنبه های متعدد فرهنگ تکنیکی که در قالب ها و صورت های مختلف در جوامع تکنیک گرا شیوع می یابند، با فرهنگ دینی هیچ سازگاری و هماهنگی ندارد. تکنولوژی جدید از لایه های بیرونی حیات آدمی شروع به نفوذ کرده و فرهنگ مطلوب خود را می پروراند و در مقابل فرهنگ دینی از درونی ترین لایه های (یعنی بینش ها و اعتقادات) وجود انسان شروع به نفوذ می کند تا به لایه های بیرونی (رفتار و افعال) برسد. دین می کوشد به واسطه هدایت های خود، همه سطوح بینشی و اعتقادی، اخلاقی و عاطفی و افعالی حیات آدمی را سیرت و صورت دینی ببخشد. به تعبیر دیگر اعتقادات و اخلاق و فقه در صدد نفوذ بر سراسر حیات درونی و بیرونی انسان است.

بینش ها و اعتقادات و بخشی از اخلاق دینی عهده دار دینی کردن و الهی نمودن درون انسان هستند. یعنی افکار، گرایش ها، عواطف، محبت ها، نفرت ها و دیگر درونیات انسان را دینی می کنند. فقه و بخش دیگری از اخلاق دینی ظواهر حیات و بیرون آدمی را دینی می نمایند. اما فرهنگ دینی و فرهنگ تکنیکی چگونه با هم کنار می آیند؟ برخی عنوان می کنند که تکنیک صورت و ظاهر حیات آدمی را شکل می دهد و دین محتوا و مضمون آن را، از این رو دین و تکنیک می توانند در کنار هم باشند و فرهنگ را شکل دهند.

یکی شکل ظاهری فرهنگ را می سازد و دیگری محتوای فرهنگ را. اما این مطلب با واقعیت ها سازگار نیست. امکان دارد دین و تکنیک گاهی در عرصه فرهنگ به نحو مطلوبی با یکدیگر مصاحبت کنند. اما به شرطی که شرایط مصاحبت فراهم باشد نه شرایط مزاحمت. در حال حاضر تکنیک جدید نمی تواند با دین مصاحب باشد مگر با از دست دادن پاره ای از آرمان های دینی و دینداری. چرا؟ چون تکنولوژی جدید فقط صورت و ظاهر فرهنگ را نمی سازد. محتوی و مضمون آن را نیز تغییر  می دهد. مهمتر آنکه در حال پیشروی است که دست تصرف بر دامان سیرت فرهنگ دینی و انسانی دراز کرده و با اصول و قواعد و خصلت های خود به تخریب آن می پردازد. برخی از این اصول تکنولوژی جدید عبارتند از:

* استاندارد سازی

* تخصصی کردن

* همزمان سازی

* تمرکز

هر یک از این اصول به شکلی ابعاد زندگی انسان را تحت تأثیر قرار می دهند. این قواعد و اصول حاکم بر تکنولوژی جدید به هر جا راه یابد آثار و نتایج مشابهی یا تفاوت شدت و ضعفش در هر فرهنگ و ملیتی پدید می آورد.

با توضیحات فشرده ای که در باب محتوا بخشی و صورت بخشی تکنولوژی به فرهنگ بیان شد، حال معلوم شد که چرا می گوییم نمی توان تکنولوژی و فرهنگ مبتنی برآن را صرفاً در قالب ابزاری که در هر زمانی با دین و دیانت سازگاری دارد، تلقی کرد. آری می توان فرهنگ دیگری برآمده از تکنولوژی دیگری پدید آورد که با فرهنگ دینی به طور کامل سازگار افتد اما تکنولوژی جدید و فرهنگ مبتنی بر آن، در غالب جنبه های متعددش با فرهنگ دینی سازش ندارد.

نظری بر زیر و زبر جامعه تکنیکی

به منظور تکنیکی شدن یک جامعه لازم است دو جنبه ذهنی و عینی آن جامعه تغییر پذیرد. تا مادامی که خرد و بینش جامعه ای تکنیکی نشود، نوبت به پیدایش و شیوع تکنولوژی در آن جامعه نمی رسد.

امروزه تکنیکی شدن خرد و بینش، فقط بر اساس فشار و تحمیل خارجی فرد یا افراد خارجی نیست. بلکه همه انسان هایی که می خواهند در عصر کنونی با «قدرت و صحت» زندگی کنند، برای حیات و بقای خویش چاره ای جز ورود به بزرگراه یک طرفه سبقت و رقابت در مسیر تکنیکی تر شدن ندارند.

کشورهای توسعه یافته صنعتی، علی رغم مشاهده مشکلات فراوانی که آن را برآمده از زندگی صنعتی می دانند (برای نمونه در بعد اقتصادی، مشکلاتی چون ازدیاد فقر، تشدید فاصله طبقاتی و تکاثر ثروت برای قشری خاص، بیکاری و بدهی های فزاینده، آلودگی محیط زیست) به سرعت در مسیر رشد تکنیکی گام برمی دارند و از آن طرف نیز نظریه پردازان خوش گمانشان مداوم با خوش بینی وعده می دهند که در این بین نیز کشورهای توسعه نیافته و غیر صنعتی هم، با آنکه تمامی این مشکلات و اشکالات جامعه صنعتی را می بینند، برای اینکه بتوانند پا به پای کشورهای قدرتمند صنعتی در جهان فعلی زندگی کنند و در عین حال از تنعمات خیره کننده زندگی صنعتی نیز بهره مند شوند خود را ناگزیر از صنعتی شدن می بینند.

آری، امروزه ادامه زندگی در دنیای متمرکز کنونی که ادعای برنامه ریزی چند ساله دارد، برای هر جامعه ای اعم از دینی و غیر دینی با هر فرهنگ و ملیتی، بدون توسعه تکنیکی امکان ناپذیر می نماید. اما پیامد این توسعه تکنیکی، غالباً هضم شدن در علاقه ها و سلیقه های جوامع تکنیکی و جهان تکنیکی است. زیرا توسعه تکنیکی، بدون ورود به عرصه رقابت بین المللی غیر ممکن است و لازمه ورود به عرصه رقابت بین المللی نیز هماهنگ ساختن خود با نیازها، علاقه ها و سلیقه های جامعه تکنولوژیکی جهانی است.

شاید حتی بتوان تصور کرد که جامعه ای در عمل بتواند، سازی در مخالفت با ساز جهان تکنیکی بنوازد چه رسد به اینکه در عمل بتواند در مسیری غیر از مسیر تکنیکی شدن حرکت کند. ما (یعنی جوامع غیر صنعتی اعم از دینی و غیر دینی) تصور می کنیم که به آسانی می توانیم، نحوه زیستن، ارزش ها، فرهنگ، ساختار حکومتی، اقتصاد خود را فقط و فقط خودمان انتخاب کنیم. حال آنکه واقعیت گواهی می دهد که چنین نیست. زیرا پیوند اطلاعاتی و اقتصادی و تکنولوژیکی جوامع با یکدیگر آنچنان تنگاتنگ شده است و این پیوندها آن چنان دیگر شئون حیات را (مانند حکومت و فرهنگ و اخلاق) تحت تاثیر قرار داده است و می دهد که یک جامعه کمتر تاب و توان یا فرصت آن را می یابد که ارزش ها و اهداف و الگوهای مطلوب خود را به طور مستقل و یا با تأثیر کمتری از نظام تکنیکی جهانی، در زمینه های حکومت، اقتصاد و بازار، فرهنگ و نحوه زیستن را پیاده کند.

امروزه حتی الگوهای مصرف ما بر اساس علاقه و خواست و استانداردهای کشورهای توسعه یافته صنعتی شکل می گیرد. ما امروز آنچه را می خواهیم، دیروز کشورهای صنعتی آنرا خواسته  بودند. جنس این اشیاء ممکن است تفاوت کند، اما نوع آنها یکی است. فاکس و کامپیوتر و رادیو و تلویزیون و ماشین و حتی لوازم (تکینیک) تفریحی و صدها چیز دیگر تکنیکی که ما استفاده می کنیم. چیزهایی است که ضرورت مصرف کردن آن را در جوامع تکنیکی در ما ایجاد کرده اند. صحبت بر سر خوب بودن یا بد بودن این ضرورت ها نیست. صحبت این است که ما به هیچ عنوان تصمیم نمی گیریم یا کمتر امکان تصمیم گرفتن داریم.

ما به طور مستقل احساس ضرورت نمی کنیم، جامعه صنعتی و نظام صنعتی است که یک طرفه ما را وادار به ضرورت هایی می کند و ما باید تصمیم بگیریم که به آن ضرورتها و نیازی که در ما بوجود  می آورد، پاسخ مثبت دهیم حتی خود کشورهای صنعتی نیز، امروزه کمتر فرصت و قدرت تصمیم گیری در برابر تکنولوژی جدید را دارند. زیرا جوامع تکنیکی در مسابقه تکنیکی تر شدنی که خود به راه انداخته اند، اسیر شده اند؛ چرا که نه می توانند خود را از مسابقه تکنیکی تر شدن کنار بکشند، زیرا کنار کشیدن از مسابقه مساوی است با بازندگی و آنها نمی خواهند بازنده باشند چون، خود یکی از شرکت کنندگان در این مسابقه هستند و نه می توانند رقیبان خود را از این مسابقه حذف کنند. هیچ یک از سه حالت مذکور امکان ندارد و به همین جهت است که می گوییم، جوامع تکنیکی و در کل نظام تکنیکی در سراشیبی تند تکنیکی تر شدنی اسیر شده است که هیچ راهی برای رهایی از آن نمی شناسد.

در برابر این وضعیت، جوامع غیر صنعتی قرار دارند که از جمله آرزوهای بزرگ آنها، این است که در آینده، از حالت دنباله روی صنعتی خارج شدند و خود، جزو کشورهای رهبر صنعتی قرار گیرند و برخی از کشورها نیز وقتی عیوب و آفات جدی جامعه صنعتی را می بینند، برای مقابله  با آن و در عین حال عرض اندام کردن در میان کشورهای صنعتی، می کوشند هرچه زودتر و بیشتر صنعتی شوند و درست در راستای همین جهانی شدن حیات صنعتی است که این پرسش اساسی برای بسیاری از متفکران جوامع صنعتی و غیر صنعتی مطرح می شود که آیا تمدن غرب، سرنوشت محتوم همه کشورهای در حال صنعتی شدن است؟ بی درنگ بسیاری از کشورها و فرهنگ ها و به خصوص فرهنگ های شرقی صنعتی شده یا در حال صنعتی شدن، با اعتماد و اطمینان، در مقام نظریه پردازی ادعا می کنند، ما تافته ای جدا بافته از نظام تکنیکی هستیم زیرا تکنولوژی غربی را اخذ می کنیم، اما آن را با ادغام در فرهنگ خود، بومی کرده و مصرف می کنیم. لذا از این طریق اعلام می داریم اولاً ما در ذیل تمدن غربی قرار نگرفته و نمی گیریم، دوم اینکه تمدن غرب تنها تمدن ممکن صنعتی و سرنوشت تمدن محتوم کشورهای صنعتی نیست.

اما علی رغم اینکه امکان تحقق چنین اموری را نفی نمی کنیم، وقتی به موقعیت عینی این فرهنگ ها و کشورها نگاه می شود بر خلاف همه آنان سخنان تفاخر آمیز و جنجال برانگیز، تمامی ادعاهای ایشان را در عمل، نقش بر آب می بینیم. زیرا این کشورها و فرهنگ ها علی رغم بعضی خصوصیات فرهنگی و حکومتی و مانند آن پس از صنعتی شدن صورت و سیرتشان (در اقتصاد، حکومت، فرهنگ، هنر، آموزش و پرورش، بهداشت، صنعت، اخلاق و ...) همان می شود که در جوامع صنعتی رواج دارد. برای نمونه به ژاپن به عنوان یک فرهنگ شرقی صنعتی شده در حال توسعه صنعتی نگاه کنید تا معلوم شود این جوامع مدعی، چگونه با صنعتی شدن خویش آتش در پنبه ادعای خود زده اند.

از آنجا که مفهوم تکنولوژی تابعی از مصداق تکنولوژی است لذا با تناسب تحول تکنولوژی، مفهوم و معنای آن نیز تغییر می یابد و از این رو در هر مرحله از توسعه تکنیکی باید مفهوم و میزان شخصی برای تکنولوژی و جامعه تکنیکی و صنعتی تعریف کرد. حال تکنولوژی به گونه ای، گسترده و فراگیر شده است که فقط تولید یا ساخت، سیمان و آهن، کامپیوتر و هواپیما و پل و سد را در بر نمی گیرد بلکه اداره یک کشور، شهر، کارخانه و یا یک شرکت را که در مقوله توسعه تکنیکی است در بر می گیرد. زیرا بدون دانش های لازم و کاربرد تکنولوژی های مربوطه، اداره این مکان ها ممکن نیست.

به همین خاطر است که استفاده از علم جدید و تکنولوژی نوین به همان میزان برای اداره یک کارخانه سیمان و ذوب آهن ضروری و طبیعی است که استفاده از آنها برای اداره کشور و شهر و کارخانه. بر این مبنا تکنیکی شدن یک جامعه فقط بر اساس حضور انبوه سخت افزارهای صنعتی در آن جامعه ارزیابی نمی شود. بلکه داشتن نرم افزار تکنولوژی یا همان اداره و استفاده و کاربرد جنبه سخت افزاری تکنیک و استفاده از آن در زمینه تدبیر مکان ها و مراکز مختلف، بخشی از گستره تکنولوژی به معنای امروزی آن را تشکیل می دهد.

با این اوصاف به گمان ما جامعه صنعتی، جامعه ای است که بر مدار گسترش و رشد تکنولوژی و خصایل تکنیکی و قواعد تکنیکی به فرهنگ، اخلاق، حکومت، اقتصاد و دیگر امور خود سامان می بخشد. کانون مرکزی در جامعه تکنیکی به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه، خواسته یا ناخواسته محافظت و مراقبت و رشد خصلت های تکنیکی و قواعد تکنیکی و خود تکنولوژی است. در واقع نفوذ و شیوع همین خصلت های تکنیکی و اصول و قواعد تکنیکی است که چون رشته ای همه اجزای منظومه حیات تکنیکی را به یکدیگر پیوند می دهد. آری به واقع بر جبین تمامی عرصه های حیات انسان تکنیکی، از معماری، ساختمان سازی، ورزش، تفریح و بازی او گرفته تا هنر، اقتصاد، حکومت، علم و فلسفه آن مهر تکنولوژی زده شده است. یکی از آثار فراگیر شدن تکنولوژی و خصایل و قواعد مربوط به آن در دنیای امروز این است که دیگر به زندگی تکنیکی (و جامعه تکنیکی) فقط به عنوان یک روش زیستن (و الگوی زیستن) که در آن ابزار آلات پیشرفته و احکام و قواعد خاص برای تدبیر عرصه های مختلف حیات استفاده می شود، نگاه  نمی شود. بلکه به آن، به عنوان یک ارزش نیز نگریسته می شود و لذا فرد یا جامعه ای که از این ارزش صنعتی بودن در دنیای جدید محروم باشد، در مقام ارزش گذاری فاقد یک جنبه مهم ارزشی و کمالی است.

بنابراین جوامع و کسانی که به زندگی تکنیکی روی می آورند نه به دلیل ناگزیر بودن است، بلکه برخی نیز به این منظور از تکنولوژیک زیستن، استقبال می کنند که آن را نوعی ارزش محسوب می کنند که باید به آن آراسته شد.

از آنجا که خون تکنولوژی در همه رگ ها و مویرگ های حیات بشر امروز جریان یافته است تکنولوژی به یک ایدئولوژی که در جا حاضر شود، جهان بینی، و ارزش ها و آداب و رسوم، فرهنگ و باید و نبایدهای خود را دیکته می کند و اگر قدرت آن را ندارد، اما قصد دارد که همه جنبه های حیات آدمی را همراه سلف خود (یعنی علم جدید) تدبیر و تنظیم کند. در اصل یکی از ویژگی های عصر تکنولوژی جدید این است که همه موضوعات ایدئولوژیزه می شوند. یعنی هر موضوعی به سهم خود می خواهد، در مقام یک ایدئولوژی عمل کند. اقتصاد، علم و تکنولوژی، ایدئولوژی می شود، یعنی هر یکی از اینها می خواهند هم به انسان جهان بینی و بینش بدهند و هم می خواهند برای او باید و نباید را مشخص کنند.

و از این رو دوره ما دوره تعاون ایدئولوژی ها و تزاحم ایدئولوژی ها است. در این میان تکنولوژی جدید نیز به مثابه یک ایدئولوژی و مکتب و بینشی فراگیر، در عصر جدید جلوه کرده است که سعی آن دارد تا روز به روز بر شئون مختلف حیات انسانی سیطره یابد. ممکن است برخی مطرح کنند مگر اشکالی دارد روز به روز تکنولوژی گسترش یابد و در عرصه های مختلف حیات حضور یابد. مگر خود شما در ابتدا، خاستگاه اصلی و منشاء اساسی پیدایش تکنولوژی جدید را همان نیاز طبیعی انسان به ابزار بیان نکردید، حال چه اشکالی دارد نتیجه این نیاز طبیعی، رشد و گسترش طبیعی ابزار تکنیکی و پذیرفتن طبیعی این رشد و گسترش طبیعی باشد؟ پاسخ این است که حضور تکنولوژی جدید، نتیجه نیاز طبیعی آدمی به تکنولوژی است. اما آیا هر چیزی که نیازی را برآورده ساخت، یعنی طبیعی (به معنای درست و منطقی) و پذیرفتنی است؟ به گمان ما پاسخ این سوال خیر است. زیرا برآورده کردن یک نیاز طبیعی است اما هر طریقی که بتواند این نیاز را برآورده سازد درست، صحیح، طبیعی و پذیرفتنی نیست. نیاز به ابزار و تکنیک یک نیاز طبیعی است. اما اولاً تکنولوژی کنونی یکی از مصادیق تکنیکی است که این نیاز را برطرف می کند و نه تنها مصداق تکنیک برای رفع آن نیاز. بنابراین در تکنولوژی کنونی، نه تنها نوع تکنولوژی ممکن است و نه بهترین نوع تکنولوژی ممکن. دوم اینکه توابع و آثار تکنولوژی جدید مانع از آن است که او به عنوان یک مصداق مطلوب و صحیح و پذیرفتنی برای رفع نیاز به ابزار تلقی شود.

آیا دینی کردن تکنولوژی امکان پذیر است؟ با توجه به توضیحات راجع به تکنیک و جامعه تکنیکی و اشاره به پاره ای از مغایرت ها اصول و ارزش ها و نگرش های آن با اصول و ارزش ها و نگرش ها و اولویت های جامعه دینی، باید گفت آیا نمی توان در مقام حیات فردی و اجتماعی، میان دین و تکنیک توافق حاصل کرد و یک جامعه دینی تکنیکی بوجود آورد؟ به گمان ما چنین امری نه تنها محال نیست، بلکه به طور کامل ممکن و مطلوب است. ولی در عین حال بسیار بسیار دشوار و طاقت فرسا است. نزدیک ترین راه (و نه ساده ترین راه) برای نیل به این مقصود، دینی کردن تکنولوژی است ولی چگونه می توان تکنولوژی را دینی کرد؟ تکنولوژی از دید جامعه شناسانه و کاربرد آن، در مفهوم امروزی خود از چهار بخش تشکیل شده است. بخش سخت افزاری تکنولوژی که در اشیاء تکنیکی و فنی ظهور می کند و شامل ماشین آلات و ابزار تکنولوژیکی و مانند آن است. بخش انسانی تکنولوژی که شامل خلاقیت ها، مهارت ها، تجارب و مانند آن است و در انسان ظهور می کند. بخش اطلاعاتی که شامل روشها، دستور کار و فرآیندها و استانداردها و مانند آن است و در مدارک و اسناد علمی بروز می کند. بخش سازمانی که شامل شیوه های مدیریت و اداره سازمان و ساختار سازمانی و مانند آن است که در قالب نهادها و تشکیلات اداری و سازمان تجلی می کند. هر چهار بخش یا چهار جزء تکنولوزی (با تفاوت در شدت و ضعفش) دینی شدنی است. یعنی دین می تواند، بر دینی بودن و دینی کردن این چهار جزء نظارت و دخالت کند. مهمترین جزء این مجموعه جزء انسانی آن است البته نه فقط به مفهوم مهارت ها و تجارب که اگر این جزء دینی شود به طور خودکار همه اجزا دیگر تکنولوژی می تواند رنگ و بوی دینی پیدا کند. انسان دینی یعنی انسانی که بینش و اخلاق و افعالش، هماهنگ و موزون با سلیقه و خواست دین است و آنچه از این انسان صادر می شود علی القاعده هماهنگ با دین است.

تکنولوژی دینی تکنولوژیی است که هم بعد انسانی و هم بعد مدیریت اداری و تشکیلاتی و هم از لحاظ دستوری و روشهای علمی و هم خود شیء تکنولوژیکی در عین هماهنگی درونی با یکدیگر به طور کامل مورد تصدیق دین و هماهنگ با اهداف و راهنمایی های دینی باشد و حداقل مخالفت و ضدیتی با دین نداشته باشد. در این صورت است که می توان به دینی شدن تکنولوژی امید بست با دینی شدن یک بعد از ابعاد تکنیک ولو مهمترین بعد آن بعد انسانی باشد.

تکنولوژی دینی با دینی کردن تکنولوژی طبیعی ترین و معتدل ترین راه برای تجمع میان دین و تکنیک در عرصه های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اخلاقی، حکومتی و مانند آن است. باید افزود که تکنولوژی دینی و جامعه دینی تکنیکی، تکنولوژی و جامعه ای بی عیب و آفت نیست مگر  می شود حقیقتی به عالم ماده و طبیعت پا بگذارد اما عیب و آفتی گریبانگیر او نشود؟ اما در عین حال تکنولوژی دینی، تکنولوژیی است که اگر تحقق یابد به لحاظ وجودی و معرفتی و اجتماعی با اضلاع وجودی و معرفتی و اخلاقی و اجتماعی دین همسازتر و هم آواتر است و حداقل کمترین تفاوتها میان او و دین ممکن است ظهور نماید.

نتیجه گیری

نگرانی های شدید انیشمندان جوامع پیشرفته تکنولوژیک از حاکمیت بلامنازع تکنیک بر انسان و تبدیل شدن انسان به یک ابزار و تهی ساختن وی از هر نوع حیات معقول انسانی، نشانه بارزی از دوری انسان امروز از خدا و تعالیم الهی انبیاء است. در این میان اگر تلاش مجددی صورت گیرد که انسان به فطرت دینی و الهی خویش برگردد و در اندیشه و عمل مطابق آنچه که خدا و پیام آوران او بیان داشته اند حرکت صورت گیرد، امیدواری بسیار خواهد بود که این تکنولوژی و تبعات منفی آن اصلاح گردد و یا نوعی دیگر از تکنولوژی که ابزار حرکت انسان به سوی تعالی و کمال است ظهور کند.

منابع:

- برگرفته از مقاله آقای دکتر رضا حسنوی، فصلنامه مدیریت فردا 

+ نوشته شده توسط جعفريان در 89/12/02 و ساعت 15:19 | یک نظر

معضلات فرهنگی

چکیده

خلاصه مقاله حاضر مجموعه مباحثی پیرامون تأثیر تکنولوژیهای جدید در فرهنگ جوامعی است که یا خود، پدیدآورنده این تکنولوژی ها هستند یا در فکر انتقال آنها به درون جامعه خود می باشند. در این مقاله پس از بیان تعاریف مشهور تکنولوژی، از تکنولوژیهای جدید بعنوان یک مهاجم فرهنگی نام برده و مقوله انحصارگری تکنولوژی نیز بررسی شده است. در رابطه با جایگزینی تکنیک بجای تفکر انسانی و هضم شدن انسان و اهداف انسانی در این مسابقه سرسام آور تکنولوژیک که از اختیار بشر امروزی خارج شده نیز بحث شده است.

در این مقاله ضمن توجه به ریشه های غربی تکنولوژی های جدید، تعارض ارزش های منتج از این تکنولوژیها با ارزشهای دینی، مخصوصاً ارزشهای اسلامی بحث شده و این سوال مطرح گشته است که آیا دینی کردن تکنولوژی یا تکنولوژی دینی امکان پذیر است یا خیر؟ در پایان مقاله راه حلی برای سوال فوق ارائه شده است که مستلزم تطابق (دینی کردن) اجزاء تکنولوژی (سخت افزار، عامل انسانی، اطلاعات و سازمان) می باشد. در بخش نتیجه گیری نیز توصیه شده است که به هنگام انتقال تکنولوژیهای جدید، هوشیاری لازم بعمل آمده و شرایط فرهنگی جامعه نیز لحاظ گردد.

واژه های کلیدی

تکنوپولی (انحصارگری تکنولوژی)، تکنوکراسی (فن سالاری)، بومی سازی تکنولوژی، فناوری.

مقدمه

بشر برای تسلط بر طبیعت و استخدام آن جهت رفع نیازهای خود، استعداد فکری خویش را بکار می برد و با کسب علم و آگاهی از قانونمندی های طبیعت، ابزار لازم (تکنولوژی) را کسب می نماید. همین فرآیند مستمر است که تمدن های بشر را شکل می دهد و با توسعه علم و آگاهی خود و بکارگیری تکنولوژیهای پیشین، به تکنولوژیهای جدید و پیشرفته تری دست یافته است و با تکیه بر این دستآوردهای تکنولوژیک بر طبیعت نیز مسلط تر شده است.

اما شواهد نشان می دهند که هرچه تکنولوژی در جوامع پیشرفته رشد یافته تر می گردد، از خود بیگانگی انسان و از دست دادن مفهوم حیات انسان و دوری او از من حقیقی (فطرت) بیشتر خود را جلوه گر می سازد.

این مطلب نه یک ادعا، که حقیقت بیان شده از زبان اندیشمندان و دلسوزان جوامع تکنولوژیک، مخصوصاً جوامع امریکایی و اروپائی است. به این جملات آقای Neil Postman استاد جامعه شناسی دانشگاه نیویورک در کتاب «انحصارگری تکنولوژی» توجه کنید:

اغلب انسانها به «تکنولوژی» به عنوان یک رفیق قابل اعتماد می نگرند؛ به دو دلیل:

* نخست اینکه تکنیک و صنعت، زندگی را آسانتر، تمیزتر و طولانی تر می سازد. مگر از یک دوست و رفیق چه توقعی غیر از اینها می توان داشت؟

* دوم اینکه تکنیک از مدتها قبل و از همان آغاز رابطه ای بسیار نزدیک و در عین حال انعطاف ناپذیر با فرهنگ داشته است. به دلیل همین نزدیکی و اثرگذاری، بررسی تأثیر تکنولوژی در فرهنگ چندان ضروری به نظر نمی رسیده است.

تکنیک در زمره آن گروه از دوستان است که اعتماد و متابعت را طلب می کنند و از آنجا که این دوست نعمتهای بیشماری را به ما ارزانی می دارد؛ اغلب انسانها به خواسته او تن داده و اعتماد به او  و متابعت از او را پذیرفته اند. اما چهره این دوست بخش تاریکی نیز دارد؛ هدایای او مستلزم هزینه های سرسام آوری است.

اگر بخواهیم خطرات آن را گوشزد کنیم باید بگوییم که رشد افسار گسیخته و غیر قابل کنترل تکنولوژی، تمام چشمه ها و کانون های لازم زندگی و حیات را نابود می سازد. تکنولوژی مبانی اخلاقی را از فرهنگ زدوده و روابط روحی و روانی انسانها را، که در حقیقت ارزشهای حیات انسانی است، به گور می سپارد. به طور خلاصه: تکنولوژی برای ما هم دوست است و هم دشمن.

شایان ذکر است که چنین نگرش شدیداً منفی نسبت به تکنولوژی از زبان افرادی بیان می شود که در جامعه شدیداً تکنولوژیک همچون امریکا زندگی می کنند و احتمالاً این «درک وجودی» برای «جوامع عقب نگه داشته شده» و غیر تکنولوژیک زیاد ملموس نیست. با توجه به مطالب فوق، از آنجا که تکنولوژی یکی ازعوامل توسعه همه جانبه ملی است و جامعه اسلامی ایران نیز به عنوان یک کشور در حال توسعه به دنبال تکنولوژیک مناسب می باشد، بررسی «تاثیر تکنولوژی بر فرهنگ» از زوایای مختلف امری ضروری خواهد بود. چرا که خواستگاه فرهنگی تکنولوژی های جدید، جهان غرب است. اگر در انتقال این تکنولوژی ها شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران (که منبعث از تعالیم الهی اسلام است) نادیده گرفته شود، چه بسا قدم در راهی گذاشته باشیم که غربی ها قبل از ما آن را طی کرده و به معضلات شدید فرهنگی، اجتماعی و در آخر به بن بست رسیده اند.

سابقه تاریخی تکنولوژی

تکنولوژی به معنای فن شناسی آمده است. بشر در طی تاریخ از دانایی های خود استفاده کرده و برای رفع مشکلات زیستی خویش فنونی را ابداع کرد که این فنون دوران متعددی را طی نموده اند. از سه هزار سال قبل از میلاد که بین النهرین تمدن شهرنشینی به خود گرفت و بشر«خیش» برای تولید و بارکشهای لغزنده را برای حمل و نقل و خشت را جهت سرپناه به کار گرفت، تا سده هجدهم  و انقلاب فرانسه که از اعداد و ریاضیات سود جست و تا امروز که از رباط ها استفاده می کند تا خود از قوه دماغیش بهره کافی برد، ده دوره را برای تکنولوژی ذکر می کنند:

1- دوران ماقبل تاریخ، 3000 سال قبل از میلاد.

2- دوران امپراطوری مصر، از سال 3000 تا سال 600 قبل از میلاد.

3- دوران یونان و روم از سال 600 قبل از میلاد تا سال 400 میلادی.

4- دوران قبل از رنسانس که به دوران سیاه تشبیه شده و شامل سال 400 الی 500 میلادی می شود.

5- دوران آستانه انقلاب صنعتی، بی سالهای 1500 الی 1750 میلادی.

6- دوران انقلاب صنعتی، بین سالهی 1750 الی 1850 میلادی.

7- دوران 1850 تا 1900 میلادی که به دوران قدرت بخار موسوم است.

8- دوران صنایع اتومبیل و هواپیما بین سالهای 1900 الی 1940.

9- دوران اتم و سفرهای فضایی، بین سالهای 1940 الی 1960.

10- دوران میکروپروسسورها.
ادامه نوشته

نظریه های مختلف مربوط به ارتباط همگانی - ارتباطات جمعی - تعادل رسانه ها - بافت فرهنگی- مذاکره چهره ا

. نظریه تعامل گرایی نمادین از جرج هربرت مید

هرگونه برخورد با اشیا و انسان ها و قرار گرفتن در جریان یک رویداد، معانی گوناگونی را به ذهن افراد متبادر می کند. فرد با استفاده از این معانی است که به  ارتباط با دیگران دست می زند. به عنوان مثال زمانی که یک در برخورد با یک نفر شاهد بی توجهی او هستیم، احساس ناخوشایند حاصل از این ارتباط در ما پایدار می ماند و در ارتباط مجدد با آن فرد بروز می یابد. حتی اگر فرد مورد نظر به دلایلی چون بگو، مگوی خانوادگی یا ناموفقیت های کاری که ربطی به ما ندارد، در نخستین ارتباط به ما بی توجه باشد اثر این برخورد در روابط بعدی با او تاثیر گذار خواهد بود.

به عبارت دیگر زمانی که معانی افراد، اشیا و رویدادها  را در ذهن خود تفسیر می کنیم، اطمینان داریم که این توصیف شخصی در ارتباط آینده، به صورت اتفاقی واقعی بروز می یابد.

این نظریه تصویر هر فرد از خودش را نیز شامل می شود. روابط انسان با خود و با دیگران آینه ای است از نمادی که فرد از خود، در ذهن خویش دارد.

از آنجا که فرآیند تفسیر افراد، اشیا و رویدادها با استفاده از مهارت های فکری و زبانی صورت می گیرد، می توان گفت بدون زبان و تفکر احساس بودن و حضور اجتماعی در جامعه و میان افراد وجود نخواهد داشت.

 

مثال:زهرا دانشجوی ادبیات است، او که به دلیل اجبار والدین و علی رغم علاقه باطنی خود رشته انسانی را در دبیرستان انتخاب کرده، به طور درونی اعتقاد دارد انسان بی استعداد و کم هوشی است و در مقایسه با دیگر هم رشته ای هایش در دانشگاه، از بهره هوشی کمتری برخوردار است.

او از برقراری ارتباط با دیگران می ترسد زیرا عقیده دارد، در برخورد با دیگران از نظر اطلاعات عمومی و دانش فردی پایین تر است و ممکن است دیگران او را تحقیر کنند.

زهرا همیشه تنها است. همکلاسی ها نیز او را فردی منزوی و ناتوان می شمارند که همواره از جمع دوری می کند. استادان نیز با مشاهده کم رویی های این دانشجو به این نتیجه رسیده اند که او از یک کمبود درونی رنج می برد، کمبودی که او را از برقراری ارتباطی سالم با دوستان و همسالان منع می کند.

بر اساس نظریه تعامل گرایی نمادین، زهرا با توجه به تصویری که از ناکامی خود در ذهن دارد، از برقراری ارتباط با دیگران دوری می کند.

ادامه نوشته

تکنولوژیهای ارتباطی

اشاعه نوآوری تئوری اورت ام راجرز یک تنوری کلیدی است. این تئوری به چارچوب استفاده از ایزارهای ارتباطی در محیط آموزشی توجه دارد. نظریه اشاعه فرآیند اجتماعی نوآوری (ایده های جدید ، شیوه های عملی جدید استفاده از وسایل ، ابزارهای جدید و هدف‌های جدید) و چگونگی دستیابی به آن و نحوه گسترش آن به تمامی یک نظام اجتماعی را بررسی می کند . در این مورد اورت راجرز نوآوری را بعنوان یک ایده ،عمل هدف وسیله و یا تطبیق پیدا کردن با وضعیتی متغیر که شخص آن را نو و جدید فرض می کند تعریف کرده است . اشاعه نوع خاصی از ارتباط است که به گسترش نوآوری معطوف می شود در جریان دو مرحله ای ارتباط رهبران افکار و پیروان آنها در خیلی درجات به هم شبیه هستند . در اشاعه به این شباهت هم رنگی (homophily) گفته می‌شود یعنی درجه شباهت هر دو نفری که با هم در یک کنش متقابل و متعامل هستند .و در برخی خصوصیات مثل عقاید و ارزش ها آموزش یا موقعیت اجتماعی شبیه هم هستند اما در اشاعه نوآوری ، ناهمرنگی (heteropholy) وجود دارد . ناهمرنگی یعنی درجه تفاوت و اختلاف بین دو نفری که در تعامل هستند . معمولا در اشاعه نوآوریها درجه بالایی از ناهمرنگیها بین منبع و دریافت کننده دیده می شود ، چون افکار و ایده های جدید اغلب توسط افرادی ایجاد می شود که کاملا با دریافت کننده متفاوت هستند و همین تفاوت مشکلاتی در ایجاد یک تعامل و ارتباط اثر بخش به وجود می آورد .
فراگرد اقتباس از نوآوری یا تصمیم نوآوری : فراگرد اقتباس از یک چیز نو و جدید یک فرآیند ذهنی است که طی آن یک فرد یا هر واحد تصمیم گیرنده دیگر که با پدیده های نو و جدیدی روبرو می شود نسبت به آن واکنش نشان می دهد . راجرز معتقد است که این فرآیند دارای ۵ مرحله است :
- مرحله آگاهی (knowledge) : مواجه شدن با نوآوری و شناختن کارکرد آن، آگاهی از یک پدیده نو زمانی صورت می گیرد که فرد یا هر واحد تصمیم گیرنده با نوآوری و چگونگی کارکرد آن مواجه می شود .
- مرحله ترغیب (persuation): در این مرحله نگرش مثبت یا منفی در ذهن افراد نسبت به پدیده شکل می گیرد .
- مرحله تصمیم (Decision): در این مرحله فرد در ذهن خود به ارزیابی پدیده مورد نظر می پردازد و تصمیم نهایی را که پذیرش یا رد نوآوری است اتخاذ می کند . هر تصمیم تشریفاتی در این زمینه که مبتنی بر دو مرحله قبلی نباشد به عنوان مانع عمل خواهد کرد.
- مرحله اجرا (Implementation) : در این مرحله از نوآوری استفاده می شود .
- مرحله تثبیت (Confirmation) : در این مرحله افراد پس از اتخاذ یک تصمیم ، اغلب به دنبال اطلاعاتی می گردند که بر تصمیم آنها صحه بگذارد و در واقع افراد قصد دارند تصمیم اخذ شده را تقویت کرده یا از تصمیم خود بازگردند .اطلاعات منفی درباره یک نوآوری که پس از استفاده و اجراء از منابع دیگر به دست می آید ، می تواند در استفاده از نوآوری توقف ایجاد نماید بنابراین تلاش تا دوره بعد از مرحله اجرا باید ادامه یابد تا افراد این اطمینان را کسب کنند که استفاده از آن نوآوری کاری منطقی بوده است .
راجرز گزینش کنندگان را نوآوری را براساس میزان استقبالی که از نوآوری می کنند به درجات مختلف طبقه بندی کرده است :
۱) نوآوران (Innovators) : ( پنج درصد جامعه ) افراد جسور و خطر پذیری که بیش از بقیه علاقمند به آزمایش اندیشه‌های جدید بوده ، بیشتر به تکنولوژی می پردازند بیشتر برای پذیرش چیز های جدید سعی می کنند .
۲) اقتباس گران اولیه : (Early Adopters) (ده درصد جامعه ) سریع وآگاهانه سازگار می شوند افراد محلی قابل احترام که در نظام اجتماعی بیشترین تعداد رهبران اجتماعی را شامل می شود .
۳) اکثریت اولیه :( Early majority) (چهل درصد جامعه ) افرادی با فکر و نکته سنج می باشند در موقعیت رهبران فکری نیستند در تصمیم گیریها ملاحظه کار و با احتیاط هستند .
۴) اکثریت متأخر : ((Late majority (چهل درصد جامعه ) افرادی مردد و شکاک هستند و تنها به خاطر ضرورت اقتصادی و یا افزایش فشارهای محیطی و اجتماعی نوآوری را می پذیرند .
۵) کندروها یا عقب ماندگان از قافله (Laggards ) ( پنج درصد جامعه ) افراد سنت گرا با وابستگی زیاد به محل زندگی خود که اغلب منزوی و گوشه گیر هستند و بیشتر در گذشته به سر می برند .
عوامل تغییر در نوآوری: عوامل تغییر در اشاعه نوآوری، در مراحل مختلف ارزیابی نقش بسیار مهمی دارند. عامل تغییر معمولاً یک شخص حرفه‌ای است که سعی دارد در جهتی که بنظرش مطلوب است بر تصمیمات مربوط به پذیرش یک نوآوری اثر بگذارد . عوامل تغییر چون اغلب از افرادی که قصد دارند بر آنها تاثیر بگذارند ، موقعیت تحصیلی و و اجتماعی بالاتری دارند و این یک نا همرنگی با مخاطبان ایجاد می کند، معمولاً از رهبران فکری محلی برای قصد خود یعنی اشاعه یک نوآوری و یا جلوگیری از پذیرش یک نوآوری نامطلوب تشخیص داده شده کمک می گیرند.
نوعی نظریه پنهان وجود دارد که همیشه درآن از رسانه های نوین و استفاده های جدید از تکنولوژیهای ارتباطی استقبال بعمل آمده است . این نظریه پنهان نوعی نظریه هنجاری است که به حداکثر رسیدن امکانات ارتباطی را بخصوص در حالت دو سویه آن مثبت می داند . این نظریه به فرصتهای اقتصادی و صنعتی توجه خاصی دارد و به تغییر، نوآوری ، تنوع ، تحرک و فردگرایی ارزش داده ، از پیامدهای آن استفاده می کند .

نظریه های ارتباط میان فردی

نظریه های ارتباط میان فردی

تهیه کننده: محمد حسین سبزی

ادامه نوشته

تلگراف

اولین جمله ای که به وسیله این سیستم مخابره شد ، عبارت بود از: «اوه !  پروردگار چه کارهای شگفتی دارد ؟!» 

در سال 1865 میلادی , به دعوت ناپلئون سوم , نمایندگان بیست کشور جهان درپاریس اجتماع کردند  واولین قرارداد بین المللی ارتباطی به نام ( اتحادیه بین المللی تلگراف ) را تصویب کردند و در همان سال ، نخستین آیین نامه  بین المللی تلگراف را نیزبه تصویب رساندند.

در ایران در اواخر سال 1303 در دویست هزار متر مربع زمینهای قصر قاجار مقدمات راه اندازی تلگراف بی سیم توسط وزارت جنگ فراهم شد. و نخستین دکل موج بلند به ارتفاع 120 متر که هنوز (1379) پایه ان موجود است نصب شد.

ادامه نوشته

نظریه های ارتباط میان فردی

1)       نظریه ارتباط میان فردی یا (تعامل گرایی نوین) از آقای جورج هربرت مید؟

"تعامل‌گرایی نمادین" یک دیدگاه نظری آمریکایی است که به‌وسیله روان‌شناسان اجتماعی بنیادگرا در فلسفه عملی شیکاگو گسترش یافت. این دیدگاه بیشتر به صورت یک دیدگاه عام مطرح می‌باشد تا یک نظریه خاص، و اشاره به این امر می‌کند که ارتباطات انسانی به‌وسیله جابجایی و مبادله نمادها و معانی آن، شکل می‌گیرد. بنابراین، رفتارهای انسانی به‌وسیله یادگیری چگونگی معنا دادن به ساختارهای نمادینی که افراد با یکدیگر مبادله می‌کنند، قابل درک می‌شوند. تعامل‌گرایی نمادین بر چند مبنا پایه‌گذاری می‌شود:

- افراد در مقابل اشیائی که معنای خاصی را برای آن‌ها به‌وجود می‌آورند واکنش نشان دهند؛

- این معانی خاص، از کنش‌های متقابل اجتماعی با سایرین به‌وجود می‌آیند

- این معانی خاص، به‌وسیله مراحل تفسیری توسط افراد اصلاح می‌شوند
ادامه نوشته

نظریه های مختلف مربوط به ارتباط همگانی - ارتباطات جمعی - تعادل رسانه ها - بافت فرهنگی- مذاکره چهره ا

1. نظریه تعامل گرایی نمادین از جرج هربرت مید

هرگونه برخورد با اشیا و انسان ها و قرار گرفتن در جریان یک رویداد، معانی گوناگونی را به ذهن افراد متبادر می کند. فرد با استفاده از این معانی است که به  ارتباط با دیگران دست می زند. به عنوان مثال زمانی که یک در برخورد با یک نفر شاهد بی توجهی او هستیم، احساس ناخوشایند حاصل از این ارتباط در ما پایدار می ماند و در ارتباط مجدد با آن فرد بروز می یابد. حتی اگر فرد مورد نظر به دلایلی چون بگو، مگوی خانوادگی یا ناموفقیت های کاری که ربطی به ما ندارد، در نخستین ارتباط به ما بی توجه باشد اثر این برخورد در روابط بعدی با او تاثیر گذار خواهد بود.

به عبارت دیگر زمانی که معانی افراد، اشیا و رویدادها  را در ذهن خود تفسیر می کنیم، اطمینان داریم که این توصیف شخصی در ارتباط آینده، به صورت اتفاقی واقعی بروز می یابد.

این نظریه تصویر هر فرد از خودش را نیز شامل می شود. روابط انسان با خود و با دیگران آینه ای است از نمادی که فرد از خود، در ذهن خویش دارد.

از آنجا که فرآیند تفسیر افراد، اشیا و رویدادها با استفاده از مهارت های فکری و زبانی صورت می گیرد، می توان گفت بدون زبان و تفکر احساس بودن و حضور اجتماعی در جامعه و میان افراد وجود نخواهد داشت.

 

مثال:زهرا دانشجوی ادبیات است، او که به دلیل اجبار والدین و علی رغم علاقه باطنی خود رشته انسانی را در دبیرستان انتخاب کرده، به طور درونی اعتقاد دارد انسان بی استعداد و کم هوشی است و در مقایسه با دیگر هم رشته ای هایش در دانشگاه، از بهره هوشی کمتری برخوردار است.

او از برقراری ارتباط با دیگران می ترسد زیرا عقیده دارد، در برخورد با دیگران از نظر اطلاعات عمومی و دانش فردی پایین تر است و ممکن است دیگران او را تحقیر کنند.

زهرا همیشه تنها است. همکلاسی ها نیز او را فردی منزوی و ناتوان می شمارند که همواره از جمع دوری می کند. استادان نیز با مشاهده کم رویی های این دانشجو به این نتیجه رسیده اند که او از یک کمبود درونی رنج می برد، کمبودی که او را از برقراری ارتباطی سالم با دوستان و همسالان منع می کند.

بر اساس نظریه تعامل گرایی نمادین، زهرا با توجه به تصویری که از ناکامی خود در ذهن دارد، از برقراری ارتباط با دیگران دوری می کند.

 

 

 

نظریه نفوذ اجتماعی( آلتمن و تایلر(

 

بر اساس این نظریه صمیمیت میان افراد به تدریج شکل می گیرد، در اثر مرور زمان افزایش پیدا می کند، از حالت تصنعی خارج می شود و در رفتارهای واقعی طرفین رابطه نسبت به هم بروز می یابد.
افزایش این صمیمیت، نفوذ بیشتر افراد در هم و نزدیکی بیشتر میان آنها را به دنبال دارد. در نهایت افزایش نزدیکی میان افراد، به شناخت دقیق تر آنها از یکدیگر می انجامد. در این شرایط افراد به کوچکترین نشانه های رفتاری طرف مقابل واکنش نشان می دهند.
گفتنی است افزایش صمیمیت بیش از هرچیز از طریق خودافشاگری (خودگشودگی) حاصل می شود.
مثال:خانواده الف و ب، به تازگی به ساختمانی جدید اسباب کشی کرده اند. لیلا و شبنم دو دختر این دو خانواده هستند، هردو هم سن و سالند و از قضا در یک مدرسه ثبت نام کرده اند.
همزمان با آغاز سال تحصیلی با هم آشنا می شوند. آنها هر روز صبح یکدیگر را در راه پله های ساختمان می بینند، به روی هم می خندند و سلام می کنند.
رابطه آنها مدتی در همین حد باقی می ماند تا اینکه روزی به پیشنهاد لیلا با هم به مدرسه می روند و در طول مسیر درباره مدرسه با هم حرف می زنند.
بعد از مدتی قرار می گذارند با هم به مدرسه بروند، رابطه آنها مدتی در همین سطح می ماند، اما شش ماه بعد آنها به دوستانی صمیمی بدل شده اند که به منزل یکدیگر رفت و آمد دارند و داستان روابط خانوادگی و خصوصی ترین خاطرات خود را با هم در میان می گذارند. صمیمیت آنها طی یک سال تحصیلی، روز به روز افزایش می یابد.

 

**نظریه فریبکاری میان فردی از بولر و بورگن

بر اساس این نظریه انسان ها در اغلب روابطشان با دیگران، افرادی فریبکار و دروغگو به شمار می آیند. البته ادامه رابطه و برقراری ارتباط در طولانی مدت، سبب می شود طرفین رابطه شناخت بیشتری از یکدیگر به دست آورند. این افزایش شناخت (اضافه بار شناختی) سبب رسوا شدن فریبکار می شود. اما در اغلب موارد افراد به دلیل اعتمادی که در اثر برقراری ارتباط و پیشینه ذهنی از طرف دیگر رابطه (یعنی همان فرد فریبکار) در ذهن دارند، رفتار او را جدی نمی گیرند و اعمال زشت او را به گونه ای دیگر در ذهن خود توجیه می کنند. در چنین شرایطی است که فریبکار می تواند با پیش گرفتن رفتاری توجیهی، سوء ظن طرف دیگر رابطه را کاهش دهد. مثال:مریم و شاهین دو ماه است که با هم ازدواج کرده اند. شاهین پیش از ازدواج با خرید جواهر، لباس های گران قیمت و دعوت مریم به رستوران های بسیار شیک، سعی داشت مراتب احترام و علاقه خود به همسر آینده اش را اعلام کرد. در این مدت مریم نیز با مشاهده رفتار محبت آمیز شاهین به او اعتماد کرد و زندگی مشترک آنها بر مبنای این ارتباط شکل گرفت. پس از برپایی مراسم عروسی، با وجودی که چند روز از آغاز زندگی مشترک نگذشته بود، بهانه گیری های شاهین آغاز شد. او عقیده داشت مریم نباید بیرون از خانه کار کند و با همکارانش که مردانی غریبه بودند، ارتباط داشته باشد. شاهین دوست نداشت مریم به تنهایی و بدون او برای خرید لباس و وسایل مورد نیازش از خانه خارج شود، علاوه بر این ها او اجازه نمی داد مریم مانند گذشته از لباس های رنگ روشن استفاده کند. از سویی مریم به واسطه شناختی که پیش از ازدواج از همسرش داشت، همه این محدودیت ها را به حساب علاقه بی اندازه شاهین می گذاشت. اما با گذشت چند سال از زندگی مشترک، مریم به فریبکاری همسرش پی برد و فهمید کارهای شاهین پیش از ازدواج تنها برای سرپوش گذاشتن بر ناراحتی های روانی و درونی اش بوده و می خواسته اعتماد مریم را جلب کند

**نظریه تعادل رسانه ها از ریویس و ناس

بر اساس این نظریه مردم با رسانه های ارتباطی جدید به گونه ای رفتار میکنند که گوئی جزئی از موضوعات ضروری روزمره ی آنهاست.بنا براین اصول،ارتباطات میان فردی تثبیت شده نیز پاسخهائی را برای رایانه ها و تلویزیون طرح و پیش بینی میکنند. از این رو،تعادل رسانه ها پاسخی ناخودآگاه و خود بخودی ست که بطور طبیعی و نه به شکل بازخوردی رخ میدهند زیرا،مغز تکامل یافته ی ما انسانها نسبت به سایر موجودات به ندرت میان تجارب واسطه ای و زندگی واقعییمان تمایز قائل می شود.سنت روایت این نظریه اجتماعی – روان شناختی ست. 

فیلمهای مرتبط با این نظریه: هوش مصنوعی ، آوالون،نمایش ترومن/                  

- پارادایم روایتی

نظریه پارادایم روایتی که توسط والتر فیشر مطرح شد بیان میکند انسان ها موجوداتی قصه گو هستند و منطق روایتگری مقدم بر منطق سنتی بکار رفته در مباحث است. منطق روایتی، یا منطق دلایل خوب، مبتنی براین است که مردم اعتبار گویندگان رابر اساس چگونگی انسجام روایت های آنان و میزان وفاداری شان به حقیقت ارزیابی میکنند

تبادل افکار ، عقاید و فرهنگ ملتها توسط رسانه ها و ابزار ارتباطی

نظریه ها و مفاهیم ارتباط جمعی

نظریه مذاکره چهره ای از تینگ تومی : بر اساس این نظریه در موقعیتهای درگیری ، نگرانیهای متقابل و چهره ای مردم در فرهنگهای مشترک سبب می شود که انها با اجتناب ، تعهد یا افشاگری با دیگران برخورد کنند از طرفی ، نگرانیهای چهره ای مردم در فرهنگهای فردی موجب می شود آنها چهره خود را با حالات نفوذمندانه ، بیان احساسات ، ابراز خشونت منفعل به صورتی مطلوب ارائه دهند . این نظریه صورت فرهنگی ، روانی و اجتماعی است ( آدم برفی ، آیرون ، سیرک ، متخصص و... )

نظریه رمزهای گفتاری از فیلیپ سن : بر اساس این نظریه و با توجه به بحث قوم نگاری ارتباطات می دانیم که تمام فرهنگ ها ، رمز گفتاری منحصر به فردی دارند که جامعه شناسی و بلاغت را شامل می شود به این ترتیب معنی رمز کفتاری به وسیله گوینده ها و شنونده ها تعیین می شود لذا استفاده ماهرانه از رمز و کد می تواند گفتگوها را تشدید ،پیش بینی و کنترل کند . سنت روایت این نظریه اجتماعی و فرهنگی است .

بافت فرهنگی گروه خاموش از چیرس گرامر : براساس این نظریه اهداف زبان انسان یا بشر برای تعریف ، تحقیر و نادیده انگاشتن زنان به کار آمده است زیرا زنان در جمع دارای قدرت بیان کمتری نسبت به مردان هستند از طرفی این عقیده وجود دارد که واژه ها و هنجارهای مورد استفاده آنان توسط مردان ابداع شده است . وقتی زنان از آرام بودن و آرامش دست می کشند مردان پس از مدت زمان کوتاهی موقعیت یا نفوذ خود را درجامعه حفظ  خواهند کرد . سنت روایت این نظریه انتقادی است . نکته جالب اینکه در خصوص نظریه گروه خاموش و رسانه ها بویژه رادیو و تلویزیون این است که دیگر یک رسانه به صرف تخصص زنانه محکوم به همکاری با این قشر انسانی نیست و می بینیم که بیشتر رسانه های دنیا بار دیگر با مردسالاری به حیات خود ادامه می دهند .  

نظریه کاشت (جورج گربند)

تلویزیون در عصر جدید به یک راوی اجتماعی مبدل شده است. که قصه گویی و روایت سازی عصاره محتوای جذابیت آن است . از این نظریه بینندگان –مخاطبان و تماشاگران تلویزیونی به شکلی لجوجانه و سر سخت خشونتهای باز تولید شده تلویزیونی را به دقت می بینند و باوری افراطی در یک دنیای هراس آور و دهشت آلود را در ذهن و وجود خود می کارند.به این ترتیب جریان قالب یا mainstreaming  و شدت و ضعف 2 فرآیند ارتباطی هستند.که از پرتوی آن توده ی مردم یکسان و یک دست و هماهنگ بی تفاوت در برابر تصویر بار می آیند.در این زمینه نیم رخ خشونت انعکاس یافته ها را طوری تفسیر کرد که هر گاه  با آن مراجعه می شویم  در میا بیم که رسانه خشونت یا داستان پرخاش جویانه را به ارمغان آورد.

سنت روایت این نظریه: اجتماعی-فرهنگی,اجتماعی-روان شناختی است.

فیلمهای مربوطه برای درک بهتر نظریه: دنیای دیوانه ی دیوانه ی دیوانه , حضور, جاسوس دو جانبه,اولین خون

ایرانی: تقاطع, خط قرمز,اعتراض

 

 

نظریه جبر گرایی رسانه ای

مک لوهان با طرح این نظریه معتقد بود تأثیرات تکنولوژی در سطح نظریات و فرضیات اتفاق نمی افتند، بلکه آنها نسبت های بین حواس یا الگوهای تصورات ذهنی ما را به طور مداوم و بدون هیچ گونه مقاومتی تغییر می دهند. به عبارت دیگر مهمترین تأثیر رسانه های جمعی این است که عادات، تصورات و نحوه تفکر مخاطبان را تحت تأثیر رسانه های جمعی این است که عادات، تصورات و نحوه تفکر مخاطبان را تحت تأثیر قرار می دهند. برای نمونه، چاپ بر حس دیداری تأثیر  می گذارد. در عین حال چاپ، شیوه تفکر ما را تحت تأثیر قرار داد. و آن را خطی، مرحله ای، منظم، تکراری و منطقی کرد. در واقع چاپ، انسان را وادار کرد که تفکر را از احساسس جدا کندف چاپ انسان را به تخصصی شدن و تکنولوژی هدایت کرد. (مک لوهان، 1964)

     

نظریه کاشت

جرج گربنر و همکارانش در مطالعات دراز مدت درباره تأثیر تلویزیون موفق به ارائه نظریه «کاشت» شدند. تحقیق او نشان می دهد که در آمریکا تلویزیون تبدیل به بازوی فرهنگی جامعه شده است و عضو اصلی خانواده به شمار می رود. او تماشاگران تلویزیون را به دو دسته «ضعیف» و «قوی» تقسیم کرد و دریافت که بینندگان قوی روزانه بیش از چهار ساعت تلویزیون تماشا می کنند و منبع اصلی همه گونه اطلاعات، اندیشه ها و آگاهی های آنان این رسانه است، بنابراین در معرض همه گونه پیام های تلویزیونی قرار گرفتن و تأثیر پذیری از آنها همان چیزی است که گرنبر نام آن را «کاشت» نهاده است در واقع کاشت به معنای القای یک جهان بینی مشترک، و نقش های مشترک است. (گرنبر، گروس، 1976، ص 26)

**نظریه نمایش گرایی  از کنث بورک

بر اساس این نظریه زندگی یک نمایشنامه است بنا براین 5 عنصر ارتباطی یعنی کنش ,صحنه, کار گزار (نماینده) و هدف ابراز اصلی برای کشف انگیزه های یک سخنران یا یک گوینده است .بنا براین مضمون نهایی بلاغت یا سخن وری نوعی جبران تقصیر و رفع کمبودها است . لذا بدون شناسایی مخاطبان یا دریافت کنند گان پیام و حتی خود گوینده یا سخنران ,اقناعی وجود نخواهد داشت . سنت روایت این نظریه بلاغی و اقناعی و نشانه شناسانه است. 

فیلمهای مربوطه برای درک بهتر نظریه: ملکم, هاری کن , دادگاه نورمن برگ ایرانی: حسن کچل (علی حاتمی),ابرو آفتاب(محمود کلاری), پدر(مجید مجیدی)                                                     

 

باسمه تعالی

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی را به حضرت بقیه الله اعظم (روحی له الفداء) و استاد گرانقدر جناب آقای عشقی و کلیه اعضاء معزز گروه و شما خوانندگان گرامی تسلیت عرض مینمایم